سایت گزارشگران
www.gozareshgar.com
استفاده از این مطلب با ذکر منبع برای همگان آزاد است
..................................
خوشه های آواز
دفتر اول
شبخوانی
وقتی که چشم های آبی تبدارش
از روح مرگ پر می شد
با خواب های آبی می رفت
مادرم
می رفت
تا چشمان ماهی شود
و خواب آب ...
ماه خسته و کابوس ما
کشان کشان خود را
به سایه ی خاکستری ماه رساندی
تا از ماه خسته بپرسی:
تاج گل و شور شباب,
کافی است تا
از حسرتی ...
آه ای ستاره
بخت دوباره
ای نقطه نور !
دیدی تو از دور
در ره سواری
افتاده از زین؟
اسب سیاه اش
خونین و مالین
سر پیش و خاموش
افتاده از جوش
خود را رسانده
تا مرکز ده؟
×××
آه ای ستاره
بخت دوباره
دیدی؟
دیدی تو از دور ...
البته نه
...
این خاکدان شیز
کارش این است انگار
گاهی درد بزاید
گاهی عشق!
و کار و بار من هم گویا
این کار بی مهار است:
بزرگ کردن این هر دو توامان!
پس مستی ام بهانه نمی خواهد
در بارش شبانه ی خاموش
×××
باور کن!
به جان این چمنی که می روید
اقرار می کنم من
با این همه شلوغی
تنهایم!
×××
باور کن!
تا چشم کار می کند,
تنهایم!
اما
و با تعجب بسیار
در گاهواره خوابم هر شب,
کابوس های سبز می بینیم!
×××
باور کن با چشم خوابگردم هر شب
دنبال جفت خویش
می گردم
و دست خالی...
مثل شناگری که خسته است,
به افق پشت می کنی
و از کوچه ای که انتها ندارد
به خانه باز می گردی
تا چشم آینه را کور کنی!
گمان می کنی که دهان آواز بسته ای
و می توانی گم شوی
در خالی سری
...
آمد و رفت
برای بهروز حشمت
پیکره ساز شاعر
من کار می کنم
من کار می کنم
من کار می کنم
من کار می کنم
من کار می کنم
من کار می...
آواز باز
هزار دست
پرواز می کند
هزار خانه
خراب می شود
تو می مانی
و دل تنگت
با دو تا چنگ خالی
یک عالمه...
در راه....
بر باد و باران
سلام
بر آب دریا
سلام
بر دشت و کوه و کویر
بر جنگل و مرغزار
گه زرد
گه سبزه زار
گه پیر
گاهی جوان
یک جا و...
از دور ...
در نا تمامی خود
زنگ می زند ساعت
باخاکستر سکوت
یا
آواز آتش.
زنگ می زند
زنگ می...
دوباره می گردم
چون عابدی به معبد تاریک,
رفتم درون آینه ی روشن
تا چهره ی جوان و شادابش
مثل هزار بار و هزاران بار
درچشم های من بنشیند.
کار همیشگی ام بود,
دیدار آینه ...
×××
وقتی که شب درازتر می شد
و باد می آمد
و باغ را می برد
و...
یاغی
مثل خدا و شیطان هایش
گشتم
از روسپی سراها
تا خواهران روحانی
از شاعران حاشیه پرداز
تا دلقکان میدان ها,
رندانه و...
در غروب
بادی به چینه دانت می اندازی
کاکل فراز می کنی
و کرک های نرم گلوگاهت
سیخ سیخ می شوند,
قد قد
قد
قدا
قد قد...
مه ریزان
خراب و مستآباد
از عمق جنگل خیس آمد.
نشست و فاصله اش با من
حصاری از مه سرد,
و بارش تاریک برگ های...
در بهاران باران
آمد
آمد
خرامان
خرامان
تا گدازان کند,
جان خاموش این بیشه زاران.
تا بسوزد
چو آتش به جنگل
جان یخ بسته را در...
وقتی نگاهت خانه می سازد
اشکوبه در اشکوبه در اشکوبه ی شاد,
در سینه چیزی می تپد سرخ
فاتح تر از مرگ
رنگین تر از باغ !
من,
هر چه بادا باد می گویم
وز روزگاران می زنم بیرون
تا باز گردم خیس از باران
مثل بنفشه
شسته
و...
وقتی که نی نی تابانت
همچون دو ماه درخشان
در آسمان صاف دریاوارش
می خندد در چشمانت,
دل در درون سینه بی تابم,
می...
نگاه تو با من می آید,
تا باغ های دور خاطره
تا افقی که در غبار زمان محو گشته است
و چون همزادی با من,
در کوچه باغ های وهم قدم می زند.
و شباهنگام,
پاورچین
...
دوباره خوانی
هزار بار دگر هم
هزار بار می گویم:
زیباست
عشق
فریباست
عشق
رویاست
عشق
خداست
عشق
و مثل دل پرخون...
آن نه ی روشن خونین
برای علیرضا شکوهی
صدها زخم دهان گشوده در یکی تن
به چرک و به خون و ورم یله شده
لهیده و ویران
به آوازی کوتاه,
حنجره ی خونین را خراشی دوباره می دهد:
( نه )
که از هیبت آن,
جلاد را رعشه به جان می نشیند
( عجب جانی دارد این مرد! )
نامرد می گوید.
و پیچکی که به زحمت
تا روی پنجره خود را بالا...
پلنگ
برای حمید طهماسبی
با هیاتی آرام,
ایستاده بر شطی از اطلس سبز,
پوزه بر یال نرم علف می ساید
و به همهمه ی گنگ دره,
که همچون نوحه عزاداران
تلخ و وهم انگیز...
مرغزار
1
غرقه در لجه ی خون جوانش
یله بر مخمل خاموش مرغزار,
نگاه خیسش را
کشان
کشان
تا افق دور
می برد.
آنجا
مه ریز نقره فام خورشید در گذر,
خاکسار سبز...
قانون و من
در پایتخت محترم قانون
هر چیز غیر قانونی
جرم است
عبور هر عابر
چه آشنا
چه غریبه
از هر چهار راه که...
کامبیز گیلانی
رژیم را اگر مثل توپی فرض کنیم که در طول سی سال گذشته سر و صورت مردم را نشانه گرفته، که البته بطور مرتب هم باد شده است، امروز دیگر به پایان جست و خیزش رسیده است.
از سویی، توان جمع و جور کردن نیروهای داخلی خودش را ندارد؛ از سوی دیگر، قادر به راضی کردن مردم از پایه، معترض نیست.
داستان تحریم را هم که نتوانسته است، "احمدی نژادی"، ماستمالی کند؛
و با توجه به جدا شدن دیپلمات های رژیم، پس از تحریم ها، ظاهرا آن "ممه" ی مورد نظر ایشان را،...
و بدین گمانه
که نه
بی شک فزون بر این گمان
با تو از
جوانی ام
سخن می گویم
با تو از
رازه های نا مشترک
اما
عاشقانه ای همگون
و دردهای مشترک
از هر آنچه این میان
از امروز تو
و دیروز من
آری از جوانی ام
با تو از
جوانی ام سخن می گویم
از لحظه های امید و
یأس
دقایقی بر آشفته
فریادهای تهی از ترس
و حضوری لبالب از
خجسته بهارانی که
پنداشتم
می آید
سرشار از ترانه و سرود
آنروزها هنوز
خدا به باور بود
و خالق ان هستی اش
به نزد بندگان...
بر لبخند ترانه ای گریستم
وترا به لایتناهی ذهنم پیوند می دهم
من پیچک مهتابی افکارت را می فهمم
ودستم با دستانت آشناست
وقتی به قربانگاه می روی تا بوسه بر نا دانی ات زنی
من گلویم از فشار درد تو می گیرد
من بیتابی ترا در این جهنم که اسمش "تمدن اسلامی" است
می فهمم که از کجا ضعفهایت بر تو غلبه می کنند
به من بگو در عطر کدامین یاس نفس می کشی
من عطری در زندگییت نمی بینم
وقتی به آستان این همه جهالت می روی
جز مردار سرد شده از قرنهای عفونت کرده
چیزی به...
به پرتو خرد علی اشرف درویشیان
به پرتو خرد
علی اشرف درویشیان
بی تو نيزاما
زندگی جاری
بوی عطر علف
بر حریر جان
رد پای نور در ظهور رنگ
-تا امتداد
دشت شقايق –
بی حرمتی گل به باغبان عشق
و ذلالی اشگ باغ
در باور خار .
حسرت هم آغوشی پنير ونان
در کفِ خالی ريحانه های
معصوم .
بغض انسانی اندیشه
در سرای دانش مدرن .
ستيزخونبارآرزو
و فقر
در نی نی چشمان مزدک
به عشق دخترهمسايه .
سنگسار آز تن
تن
در اسارت کيش تحجرو
حقارت مرام...
محبوبه ایست میهن و ما پاش مانده ایم
با منتهای جان به تمنّا ش مانده ایم
رفتند خستگان و بسی دلشکستگان
ایوب وار ما به جفاهاش مانده ایم
محبوب ما به کجا رفت ، رفته ایم
تسلیم ِ امر ِ...
پیش کش به مجید افسر و بهروز سورن گرامی
ناگاه
حجم دشت
تهی شد از بهار شکفتن
در خشکسال زایش و رویش
پرندگان تبعیدی
در جست و جوی دیار و یار
تا دورترین مرزهای حیات
- مزارع سرسبز انسانی -
کوچیدند
و تاک سان
تکیه بر دانش بی مرز و
عطوفت همباوران
روی شانه های استقامت خویش
روییدند
بی رنج زادن
دور از منطق غبار گرفته ی سیاه اندیشان سترون
زایشی دوباره شد اغاز
زندگی سر داد
با نای تازه اش اواز
ای جلوه های بلندباور باغ حیات
در...
خوشه های آواز پیشکشی است از سوی حسن حسام به اعضای کانون نویسندگان - کشته گانش - بندیانش - رفته گانش - باشندگانش - تبعیدیانش که چون دیگر همکاران جانمایه کارشان انسان - عشق - آزادی - برابری - صلح و زیبائی است و برای آزادی اندیشه - قلم و بیان بدون هیچ حصر و استثناء پیکار میکنند.
سه دفتر شعر خوشه های آواز هدیه ایست ارزشمند همراه با صمیمیت بسیار که از سوی حسن حسام برای انتشار اختصاصی در اختیار ما قرار گرفته است.
این مجموعه در بخش های مختلف و بصورت پاورقی در همین ستون انتشار...
باغ و تگرگ
باغیم با نگاهِ نخستین یک سوی ما سیا هی ِ خوف انگیز یک سوی ما تگرگ بگذار بشکفیم در رو به روی مرگ
صبح ۲۵
١
صبح به دیدار ِ تو چرخ زنان آمده ست آمده ام تا ترا رقص کنان بنگرم
٢
باز زپشتِ پنجره صبح ِ سرود ِ قامتت
باز به پشتِ پلکِ من زمزمه ی عبورِ...
زیبا ترین رختت را بپوش
دستی به قلبت بکش
از شهر برون آی
گامی بزن و راه مشرق را در پیش گیر
ازآخرین میدان شهر گذر کن
اینجا از آب نما با فواره های رنگین خبری نیست
و تنها برج بلندش ساختمانی 5 طبقه است
که کانون اوباش بسیجی ست
و در کوچه هایش بوی تن و دود و کار
همنفس گرد و غبار کودکان پا پتی است
گامی بزن از گردنه تنباکو عبور کن
ایستگاه ماشینهای اسقاطی
دلنوازترین منظره این تاول چرکین است
بعد از آن دستان کوچکی
کودکیشان را در خامی خشت می جویند
و نان بیات تلاششان را
در خون...
ای کوتوال پیر
ای کوتوال قلعه نسیان بهوش باش
کاخی که در خیال برافراشتی شکست
بنیاد این حصار کهن را خلل رسید
غُـلها شکست و رشتهً زنجیر ها گسست
* * *
یک چند با طلسم سکوتی که داشتی
بر دوختی لبان اسیران خویش را
اکنون ببین که تاب تحمل نمانده است
این سینه های سوخته ریش ریش را
* * *
آهی که همچو جان...
پیش کش به مجید افسر و بهروز سورن گرامی
ناگاه
حجم دشت
تهی شد از بهار شکفتن
در خشکسال زایش و رویش
پرندگان تبعیدی
در جست و جوی دیار و یار
تا دورترین مرزهای حیات
- مزارع سرسبز انسانی -
کوچیدند
و تاک سان
تکیه بر دانش بی مرز و
عطوفت همباوران
روی شانه های استقامت خویش
روییدند
بی رنج زادن
دور از منطق غبار گرفته ی سیاه اندیشان سترون
زایشی دوباره شد اغاز
زندگی سر داد
با نای تازه اش اواز
ای جلوه های بلندباور باغ حیات
در...
پیش کش به مجید افسر و بهروز سورن گرامی
ناگاه
حجم دشت
تهی شد از بهار شکفتن
در خشکسال زایش و رویش
پرندگان تبعیدی
در جست و جوی دیار و یار
تا دورترین مرزهای حیات
- مزارع سرسبز انسانی -
کوچیدند
و تاک سان
تکیه بر دانش بی مرز و
عطوفت همباوران
روی شانه های استقامت خویش
روییدند
بی رنج زادن
دور از منطق غبار گرفته ی سیاه اندیشان سترون
زایشی دوباره شد اغاز
زندگی سر داد
با نای تازه اش اواز
ای جلوه های بلندباور باغ حیات
در...
زمین
در اعماق تپه های سیاه،
شقایق های خونین اش را
در آغوش گرفت
و تاریخ
با شرمی سی ساله
دگر بار ورق خورد.
خون گرم شقایق
و اشک زمین
جوانه های آزادی را
سیراب کرد.
جوانه هایی که
با لطافت گلبرگ شان
شرم را
از گونه ی تاریخ می زدایند
و
به من
به تو
به ما
نوید روزی دیگر را می دهند،
روزی که
امروز نیست..........
ی. صفایی
30 ژانویه 2010
ب
مثل بمب
مثل برنج
مثل باروت
روياي دريا داشت ماهي
روياي دريا داشتم من
كابوس مرداب را تاب آورد
كابوس مرداب را تاب آوردم
به خرده ناني قناعت كرد
قناعت كردم
تو بودي كه تاب نياوردي.
در خواب بودم
كابوس بود خواب هايم
در خواب به من تازيانه زدي
تو آغاز كردي
با بمب و
برنج
و باروت
گرسنه بودم من
گرسنه بودم من
پابرهنه
سرگردان
در كوچه ها مي گشتم
مي گشتم
ويران بودم من
ويران
از ويراني كودكانم
از ويراني زنانم
مردانم را پيش از آن برده...
برای بچه های خونین کفن ما
و اسیران اردوگاه های حکومت اسلامی ایران
من کافرم
بر کفر خویشتن
ایمان دارم
و از خدای شما و نظام و رهبرتان
چون روح مرگ
بیزارم
بر باد° باد
جانِ جهانْْتان
در گرد بادِ پُر تّفِ توفانِِ مردمان
برچیده باد خیمه ی...