باقر مرتضوی: نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم - به یاد محمد على پژمان

29.08.17 21:30

احساس می‌کنم که نباید نام هیچ یک از قربانیان رژیم جمهوری اسلامی از یادها برود. این حداقلِ کاری است که می‌توان انجام داد. کشتار را نیز نباید به سال 67 و یا گروهی ویژه محدود کرد. می‌توان به شکل نمادین روزی از روزهای سال را برگزید که یادمانی باشد عمومی از تمامی کشته‌شدگان. از قربانیان که ایدئولوژی‌زدایی بکنیم، از همان فردای انقلاب که حاکمیت به خمینی و پیروان او رسید، انسان‌کشی نیز آغاز شده است. در سکوت ما یک به یک به رگبار بستند تا نوبت به ما رسید. کشتند و کشتند و کشتند تا بر جنازه قربانیان حاکمیت...

سحر محمدی: از چماق کشیدن به روی دادخواهان تا تلاش برای ربودن پرچم دادخواهی!

23.09.17 20:03

وقتی خاتمی از لاجوردی جلاد به عنوان "مهربان پدر زندانیان" نام برد و یا روحانی یکی از اعضای هیئت مرگ را به سمت وزارت دادگستری برگزید، مصلحت این بود که فراموشی بگیریم. اینبار که ممکن بود روحانی صندلی قدرت را به رییسی ببازد مصلحت این بود که حافظه مان را به کار بیندازیم و گذشته ی افراد را به زیر ذره بین بگذاریم. البته اکنون نیز که روحانی یکی از اعضای هیئت مرگ زندانهای دزفول در سال 67 یعنی علیرضا آوایی را به سمت وزارت دادگستری برگزیده نیز این آقایان اعتراضی ندارند. مهم کشاندن مردم به پای...

مهرنوش شفيعی: گزارش به سوزان

19.11.16 20:47

سوزان نیکزاد از فراز قله ای به حقارتشان چشم دوخته بود

 

رسم ما نبود تا سوگواری کنیم. عادت براین بود تا درسوگ رفقایمان دندان خشم برجگرخسته بربندیم و رزممان را بسامان تر کنیم. حالا اما آبان ماه که میشود یاد عزیز تو مثل نسیم لابلای ساعات زندگی میچرخد و سوگوار میشوم . کارها بسامان نمی شود . دندان خشم جگر خسته را می خورد ومی تراشد ویاد تو انگار سرزنشی بر روزگار عسرت ماست تا کاری بکنیم. برای آنکه این تمنا را پاسخی در خور داد باید بدانی که پس از شما برما چه گذشته است.  پس از تو آنچه بر ما گذشت داستان غم انگیز شکست یک انقلاب است. در متن این...

باقرابراهیم زاده: بازخوانی دهه شصت و روایت ما - او در باره روایت نیروی مردمان ایران میگوید

11.06.17 21:31

روایت نیروی مقاومت در مقابل روایت حکومت اسلامی است. این دهه ناشناختهُ که خودرا در خاورانهای پیدا وناپیدانشان میدهد،پرونده اش گشوده مانده وهمچون حفره ای در مقابل حکومت گشوده شده است. برای ما دهه اول انقلاب اسلامی، دهه ای از سرکوب همه نیروهای دگراندیش ،سرکوب زنان سرکوب دانش ودانشگاه ،سرکوب واعدام ونابودی بهاییان و..است. دهه ای که میخواست فراموش شود، اینک باز خودرا به جلوی صحنه میکشاند.جلادان به صف در صدر حکومت ایستاده اند وباید در مقابل مردمان پاسخگو باشند

برای مشاهده ویدئو اینجا را کلیک...

سحر محمدی: به نام مادرم و آرزوهای زیبایش!

05.08.16 20:43

پدرم در آن لحظه که جان باخت، اسلحه به دست داشت. اما هرآنکس که او را می شناسد می داند که او از اسلحه بیزار بود. او قلبی لطیف داشت و روحی آزاده. بزرگمردی بود که بر پای هیچ خدایی بوسه نمی زد، اما در مقابل نگاه گرسنه یک کودک، به تمامی فرو می ریخت

 

 متن وورد همراه تصاویر را اینجا ببینید

سی و دو سال پیش در چنین روزهایی، در زندان اوین آخرین لحظات زندگی اش را می گذراند. نمی دانم چه روزی قلب دریایی اش را به جوخه اعدام سپردند. نمی دانم در آن لحظات چه احساسی داشت. نمی دانم پیکر نازنینش را در کجای خاوران به خاک سپردند. فقط می دانم پیکرش زیر شکنجه تکه تکه شده بود. می دانم پاهایش را از دست داده بود. می دانم بارها در مقابل جوخه نمایشی اعدام قرارش دادند. می دانم که حتی در آن لحظات حاضر به تسلیم و سازش نبود. می دانم که حتی در آن لحظات...

یاد سپیده: مجموعه نوشتارها درباره پروین صدیقی ( سپیده )

15.11.16 21:40

پروین صدیقی, سپیده ای دیگر از تبار عاشقان, از میان ما رفت !

  

عشق ِ ما دهکده یی ست که هرگز به خواب نمی رود

نه به شبان و

نه به روز ،

و جنبش و شور حیات

یک دم در آن فرو نمی نشیند

 

احمد شاملو

 

در سوگ سپیده!

با اندوه و تاسف بسیار با خبر شدیم که پروین صدیقی ( سپیده ) پس از سال ها مبارزه و مقاومت در برابر بیماری سرطان در سن پنجاه و هشت سالگی از میان ما رفت. در این مبارزه بی امان, عشق به زندگی و زیبایی هایش انگیزه بخش او بود و هرگز عرصه را برای...

نامه رضا پورکریمی به سایت گزارشگران در ارتباط با مطلب آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟

29.07.16 22:42

چند روز پیش یکی از خوانندگان محترم سایت شما کامنت و پیغامی در زیر مطلب نوشته شده من با عنوان آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟ گذاشت و اشاره کردند که از وضعیت برادر گمنام من خبری دارند

سردبیر و مسئول محترم سایت گزارشگران جناب بهروز سورن گرامی 

با درود و احترام - چند روز پیش یکی از خوانندگان محترم سایت شما کامنت و پیغامی در زیر مطلب نوشته شده من با عنوان آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟ گذاشت و اشاره کردند که از وضعیت برادر گمنام من خبری دارند که فقط به خانواده خواهند گفت، با توجه به اینکه مدتی از انتشار آن مطلب می گذرد تقاضا دارم که این نوشته کوتاه بر روی صفحه نخست قرار گیرد تا شاید مورد توجه و مشاهده آن دوست و فرد مطلع قرار گیرد با تشکر و سپاس ....

رضا پورکریمی: آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟

12.04.16 22:31

شماری از شهدای «چریک‌ فدایی» همچنان مفقودالاثر هستند و تاکنون پاسخی به خانواده آنها داده نشده است که چه بر سر آن‌ها آمده است. همه اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند

برای بزرگنمائی روی تصاویر کلیک کنید

*****

در حالی  این مطلب را می‌نویسم که چهار دهه از مفقودالاثر بودن برادر فدایی‌ام هوشنگ پورکریمی می‌گذرد. ما همچنان در همان پله اول جستجو مانده‌ایم و نمی‌دانیم که چه بر سر او آمده است که هیچ‌کس خبری از او ندارد! انگارنه‌انگار که او  یک انقلابی دهه پنجاه و عضو «سازمان چریک‌های فدایی خلق  ایران» بوده است.

 

از ۲۲ بهمن سال ۵۷ که چریک‌های فدایی خلق  با روبند و نقاب در دانشگاه فنی تهران و استقرار ستادشان در خیابان میکده حضور مرئی...

فرخ حیدری: یوسف های گم گشته و هرگز بازنگشته!

23.10.15 22:22

برخی دیگر که فرزندانشان قبل از «قتل عام» از بند و زندان رهیده بودند، در همان سال سیاه، دوباره عزیزان دلبندشان دستگیر یا ربوده شدند و گمنام و بی نام و نشان در خفا سر به نیست گردیدند... و اینبار حتی دریغ از یک «خبر مرگ» برای بازماندگانشان!

 

اصفهان، شهر خاطره انگیزی که برای قرنها، قلبش در «میدان نقش جهان» می تپید و «زاینده رود» رگ حیاتی اش بود، سرزمینی که روزی روزگاری بخاطر مجموعه زیبایی های طبیعی و آثار تاریخی و مهمان نوازی اش «نصف جهان» خوانده میشد، در جریان جنایت هولناک و "فاجعه ملی" کشتار تابستان ۶۷ ، عمامه به سرها و کلت به کمرها و طناب بدستان سنگ دل و تبهکار در این شهر، به فرمان و فتوای دیو جماران، براستی جنگلی را بیابان کردند...

 

خیل خانواده های داغدیده و ماتم زده در اصفهان و شهرهای مجاور، هنوز بعد...

باقر ابراهیم زاده: تاریخی که از سرگذرانده ایم،تاریخی برای فراموشی نیست!

11.09.15 22:52

 

 

بیست و هفت سال از قتلعام زندانیان سیاسی در سال 67 و نزدیک به چهار دهه از اعدامهای پشت بام مدرسه رفاه و بیدادگاههای اسلامی خلخالی وجنایات سیاسی قبل از دهه 60 و سپس تابستان خونین 60 میگذرد،بی آنکه ماشین اعدام و کشتار لحظه ای از کشتن انسان باز مانده باشد.

یادمان جانباختگان را ه آزادی و برابری فرصتیست برای بررسی تاریخ مشترکی که از سرگذرانده ایم؛تاریخی که نه تاریخ حاکمان خونریز و مستبد،بلکه تاریخ مزدک ها،حلاجها،بابک ها ،روزبه ها ،گلسرخی ها ،سلطانپورها ومبارزین شناخته شده و گمنامیست که...

بهروز سورن: تلنگری به خاطرات - بخش چهارم - رحیم حسین پور رودسری - مقصود فتحی و حسن صادقی

02.07.15 00:04

 

غرق در افکارم بودم که صدای پاسدار در گوشم پیچید: اگر بیرون از کمیته سروصدایی صورت بگیرد مرا مقصر شناخته و دستگیر می کنند.این جمله را به همه کسانی که ساک عزیزانشان را تحویل می گرفتند, گفته بودند. بیرون اما خانواده ها سروصدائی نکردند. فریادی از گلو در نمی آمد. بغض ها نمی ترکید. همگان از اینهمه جنایت مات و مبهوت بودند و ناباورانه بیکدیگر نگاه میکردند. بسیاری حتی توان اشک ریختن نیز نداشتند. رنگ ها پریده و چهره ها بی حالت بودند. جامعه کلا بی حالت و ماتم زده بود. همه جا سکوت بود. وحشت و ترس همه...

گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی بمناسبت یادبود کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367

28.08.15 22:42

گزارشگران: تجاوز شکنجه ای مضاعف علیه زنان زندانی سیاسی است. اوج فاجعه در دهه شصت گزارش شده است. دهها خاطره، یاد و اعتراف منتشر و علنی شده است. امیال حیوانی - جنسی مزدوران ولایت خمینی بنام شریعت و مذهب علیه زنان مبارز و قهرمان اسیر اعمال شد و توجیه قانونی و دینی آن نیز از سوی رهبران جمهوری اسلامی بشکل فتوی صادر شد. پیشگیری از رفتن باکره ها به بهشت فرجه ای بود که به بازجویان، زندانبانان و وحوش مزدور داده شد تا نیات پلید و حیوانی انها عملی گردد. در پس اینهمه اما خرد و له کردن زنان جسور و مقاوم...

*» شهنام شرقی :ما همچنان دوره می کنیم، شب را و روز را، هنوز را « ، بهناز، خواهرم

18.04.15 02:40

بعد از آن همه دادگاه رفتن ها و دوندگی ها و زجرکشیدن ها، نگهبان را تنها به دادنِ دیه محکوم می کنندمادر... می فهمی؟ فقط دادنِ دیه... گفتم این دیه تو سرتان بخورد... ارزانی خودتان... دختر دلبندمان راکشته اید و حالا می خواهید دیه بگیریم؟ آه، چه حالی داشتیم آن روزها مادر... هیچ کس، هیچ کس نمی توانداین را بفهمد... دخترت را فقط برای ملاقات با برادر زندانی اش، به این سادگی بکُشند و بعد طلبکارانه از توبخواهند که با گرفتن دیه، همه چیز را فراموش کنی...

1۲۷ اسفند ماه 1۳۶1 . هیاهویی در بند بود. حادثه ی هولناکی اتفاق افتاده بود. نگرانی و دلهره در چهره ییکایک زندانیان موج می زد. همه ی حرف ها دورِ یک موضوع می گشت: امروز کسی بیرون از محوطه ی زندان،به شکل فجیعی به قتل رسیده است. مقتول یکی از بستگان زندانیان سیاسی است: آمده بود برادرش راملاقات کند؛ زنی جوان همراه با دختر خردسال اش. با نگهبان زندان کارشان به بگومگو می کشد و نگهباندکمه ی درِ آهنی الکترونیکی را فشار می دهد و سر زن در برابر چشمان وحشت زده ی کودک خردسال اش، درمیان جداره های درِ آهنی،...

گوشه ای از بیدادگاه سربداران

24.03.15 17:25

 حکم تیرباران حسین تاجمیر ریاحی با عنوان ترور افکار عمومی ! قاضی محمدی گیلانی ، دادستان لاجوردی

 

اینجا را کلیک کنید  

مینا انتظاری: اینجا اوین است!

15.08.15 09:35

 

بهار سال ۱۳۶۵ که دسته دسته بصورت تنبیهی از بند زنان زندان قزل حصار دوباره به زندان مخوف اوین منتقل میشدیم با مهناز فتحی گوهردانه آشنا شدم و خیلی زود دوستی صمیمانه مان شکل گرفت.... بعد از پنج سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی، گویی این جابجایی ها و فشار و سرکوب های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی هم نداشت.

 

همان روزهای اول ورود به بند جدید بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد. آنها بیرحمانه ما را...

فرخ حیدری: بیژن مجنون بچه سیچون - آخرین ساعات عمر

23.09.14 23:14

                                                           

در آستانه شروع سال تحصیلی جدید، یاد همه پرچمداران آزادی و دانش پژوهانی که طی 35 سال گذشته، رو در روی «فاشیسم مذهبی» و پدرخوانده «داعش شیعی»...

پشتیبانی صد و هشتاد فعال سیاسی اجتماعی و فرهنگی, نهاد و رسانه از شاهدعینی جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت و همچنین پناهندگان ایرانی در ترکیه

13.04.13 21:43

آنزمان که از آسمان ستاره می دزدیدند و قربانی بارگاه سران جمهوری اسلامی می کردند, نمیدانستند که ستاره هائی هنوز زنده خواهند ماند و بر تاریخ خیانت و جنایت شان گواه خواهند بود. رضا پورکریمی از جمله آن بازماندگان است. در مرداب پناهندگان ایرانی در ترکیه باقی مانده است و در برابر آینده ای سراسر مبهم و اضطراب آور قرار دارد. وضعیت نگران کننده او و خانواده اش در ترکیه که گرداب پناهندگان ایرانی نامیده می شود, ما را بر آن داشت که ضمن اعتراض به اوضاع اسف بار و تشدید شونده پناهندگان ایرانی در این کشور و...

بهروز سورن: یاد مادر مهین یزدی و فرزندانش حسن صدیقی ( مسعود ) و محمد صدیقی گرامی باد!

10.02.15 22:44

برای زندانیان سیاسی مطلع شدن از اعدام و تیرباران اعضای خانواده, نزدیکان و دوستان و هم رزمان خود از جمله دردآورترین لحظات است. مسعود نیز در غم از دست دادن برادر بزرگ خود و همرزمانش از جمله مقصود فتحی, تقی امانی و سایر رفقایش اندوهی گران داشت

 

مادری دیگر از میان خیل مادران رنج کشیده زندانیان سیاسی درگذشت. مادر مهین یزدی که در دامان خود فرزندانی قهرمان پرورانده و درس انسانیت و شرف و جسارت به انها آموخته بود چند روزی پیش درگذشت و یادی سراسر مقاومت و شور از خود برجای گذاشت. خورشید زندگی مادر یزدی چند روز پیش غروب کرد اما یاد او و فرزندان شهیدش حسن صدیقی ( مسعود ) و محمد صدیقی در میان جامعه انقلابی باقی خواهد ماند.

حسن صدیقی از فعالین سازمان راه کارگر بود. با نام مستعار او را می شناختم. در تمام مدتی که با او از نزدیک مرتبط بودم...

فرخ حیدری: خانوادهِ رنج و رزم و آزادی

15.05.15 21:50

 

خانوادهِ رنج و رزم و آزادی

 

شاید کمتر کسی در اصفهان نام خانواده زحمتکش و دلیر تُرکی را در دهه سیاه شصت نشنیده باشد. یک خانواده کارگری ساده و بی آلایش که بطور معمول سختیها و دست اندازهای زندگی روزانه را با سخت کوشی بیشتر و البته با قناعت و مناعت طبع، تحمل و برای خود هموار میکردند. خانواده ایی بسیار متواضع و مردم دار که در کانون خود سرشار از مهر و محبت و دوستی بود و هیچ آزاری هم برای کسی نداشتند ضمن اینکه برخلاف فرهنگ سنتی رایج در طیف اقشار فرودست جامعه، فضای روشنفکری حاکم بر این...

منصوره بهکیش: مادر سرحدی، یکی دیگر از مادران خاوران از میان ما رفت!

29.04.13 22:13

 

خانم ملوک زمانی (مادرِ منوچهر سرحدی) در ساعت نه جمعه شب ششم اردیبهشت 1392 در منزل اش فوت کرد و روز بعد در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. او به یک باره پس از کشیدن آهی دچار تنگی نفس و سپس قطع تنفس می شود و حتی با شوک نیروهای امداد پزشکی به زندگی باز نمی گردد. او نزدیک به یک سال در بستر بیماری بود و امکانِ حرکت نداشت و چندین روز بود مدام سراغ پسرش را می گرفت و می گفت: " منوچهر پسرم کجایی؟ چرا نمی آیی؟".

مادر سرحدی متولد سال 1312 بود. این زن مبارز و خستگی ناپذیر از دوران کودکی سختی...

ستاره: سیزده بدر پارسال در اوین

02.04.13 12:44

با توجه به درخواست مکرر بچه ها برای گردش و رفتن به سیزده بدر به این فضای پشت بند ٬ امروز مسئولین موافقت کردند که یکی دو ساعت آنجا مورد استفاده قرار بگیرد

 

سراسر ضلع غربی ِ هر دوتا سالن ِ  مسکونی در بند نسوان اوین ٬ پنجره هایی بزرگ وجود دارد که البته پشت پنجره ها را میله های آهنی قرار داده اند. منظرهء بیرون از پنجره بسیار زیباست. هرچند این زیبایی از پشت میله هایی که به پنجره جوش داده اند هیچ احساس جالبی به آدم نمیدهد که هیچ ٬ بلکه گاه موجب دلگرفتگی و بیقراری هم میشود بخصوص که زاویهء بند و تپه ها طوریست که شبها ماه در آسمان بخوبی دیده نمیشود. درواقع ماه از سمت ضلع شرقی بند دیده میشود که آنجا متاسفانه و از روی بدجنسی ٬ پنجره هایش را...

گزارشگران: جمهوری اسلامی به جنایت علیه بشریت محکوم شد. گفتگو با پیروز زورچنگ از حاضرین در دادگاه

29.10.12 21:08

 مرحله دوم محاکمه جمهوری اسلامی که با تلاش های جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی و قربانیان دهه شصت ( ایران تریبونال )  در لندن آغاز شده بود, در دادگاه لاهه و پس از نشستی سه روزه پایان یافت. همانطور که انتظار میرفت جمهوری اسلامی به جنایت علیه بشریت متهم و محکوم شد. کوشش این اجتماع از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان پس از پنج سال به ثمر نشست و میتوان حدس زد که اشک شادی در دیده هایشان نشسته است و بار سنگین مسئولیت و پاسداری از یاد عزیزان از دست رفته را بخشا بزمین گذاشته اند. بی شک...

ناگفته هائی از سیاهچال ها و جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت: گفتگوی گزارشگران با رضا پورکریمی - بخش دوم

05.11.12 20:21

یک دهه زندان و شکنجه ارمغان جمهوری اسلامی برای آزاد اندیشی رضا پورکریمی بوده است. شاهد ستم و استبداد امروز سخن میگوید و پرده از سایه های پنهان زندان های مشهد و نوشهر و از زوایائی دیگر برمیدارد.عشق و عاطفه و احساسات انسانی به مردم کشورمان اتهام اوست و هم از اینرو محکوم به یک دهه زیستن در دخمه های انسان ستیز حاکمیت اسلامی بوده است. سالهای رنج را پشت سر دارد و انبوهی از خاطرات و یادها را با خویشتن دارد. خاموشی و فراموشی پیشه او نیست. با رضا پور کریمی گفتگو...

گزارشگران: بازمانده ای از دهه جنایت خاموش! گفتگو با رضا پور کریمی شاهد جنایات - بخش اول

31.10.12 16:37

یک دهه زندان و شکنجه, اضطراب و زیر سایه اعدام بسر بردن خود گویای جنایتی است که بر رضا پور کریمی و هزاران نفر از مردم ستمزده کشورمان رفته است. رضا پور کریمی از جمله بازماندگان آندوران سیاه است و لب به سخن می گشاید و ناگفته هایی از آندوران سرکوب خونین شقأئق ها دارد. او زندانهائی چند را تجربه کرده است و انبوهی از خاطرات را بازگوئی می کند. برای انسان بودن به دخمه ها و سیاهچالهای جمهوری اسلامی کشانده شده است و با تلی از اتهامات از گذرگاههای مرگ جان بدر برده است. افشای بخشی از جنایات رژیم را به...

رضا پورکریمی: آی عشق ؛ آی عشق رنگ آشنایی ات پیدا نیست

07.03.13 18:10

سال سوم دانشگاه بود که در اردیبهشت سال 1352 در رابطه با فعالیتهای آزادیخواهانه ودانشجویی دستگیر وبه مدت یکسال محکوم به زندان شد.  سال 53 از زندان آزاد شد اما حاضر به پذیرش تعهد ساواک مبنی برعدم فعالیتهای سیاسی نگردید وبه همین خاطر از ادامه تحصیل او در دانشگاه پلی تکنیک جلوگیری به عمل آمد

 

از نیک ترین فرزند آفتاب وباد ؛گمشده ای از تندر خروشان رهایی خلق درستیزبا رژیم ستم شاهی برای شما روایت میکنم . فدایی خلق (مفقود الاثر) رفیق هوشنگ پورکریمی .

درکجا وکدامین نقطه از این میهن ؛پیکر به خون خفته ات را دژخیمان به خاک سپرده اند .؟با هر نسیم باد بوی پیراهنت به مشام میرسد .فاصله تجربه بیهوده ای است وکوچه هنوز حضور مانوس دست تو را می جوید وجهان از هر سلامی خالی است .

هوشنگ چهارمین فرزند یک خانواده کشاورزخرده مالک بود که کودکی ونوجوانی اش را در شهر چالوس سپری کرد . از همان دوران...

فریبا ثابت: اثرات اجتماعی کشتار دهه شصت و قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷

02.09.12 00:10

بنتام مطرح می کند که قدرت می بایست رویت پذیر و وارسی ناپذیر باشد . رویت پذیر به این معنا که زندانی بی وقفه سایه بلند برج مرکزی که از آن جا زیر نظر است را در برابر دید خود داشته باشد و وارسی ناپذیر به این معنا که زندانی هیچ گاه نباید بداند که اکنون زیر نطر است یا نه ، ولی باید مطمئن باشد  که همیشه زیر نظر است. طرح مالک و مستاجر ، دفتر چه های بسیج مردمی   نمونه بارز استفاده مدرن و انفورماتیزه شده این طرح برای کنترل کل جامعه است . در همین جاست که اثرات فوری کشتار خود را نمایان می کند

۲۴ سال از کشتار زندانیان سیاسی می گذرد . باعین حال ، خاطره این جنایت هولناک علیه بشریت هم چنان بر فضای سیاسی ایران سنگینی می کند و بحث های زیادی را بر انگیخته است . اما شاید اولین باری است که  که جمهوری اسلامی  پس از سالها  تلاش برای پاک کردن این فاجعه از حافظه تاریخی جامعه ، در ارگان های رسمی خود ، می پذیرد که « کشتار ۶۷امری ضروری قانونی و به فرمان خمینی بوده است ». این امر خود نشان دهنده آن است که جمهوری اسلامی نه تنها موفق به سرپوشی این جنایت نشده ، بلکه  با مطرح شدن...

گزارش پژوهشی «داستان ناتمام: مادران و خانواده‌های خاوران؛ سه دهه جست‌و‌جوی حقیقت و عدالت»

23.09.15 21:33

هم‌زمان با سالگرد اعدام دسته جمعی هزاران زندانی سیاسی در مرداد و شهریور ۱۳۶۷، «عدالت برای ایران» با انتشار گزارش پژوهشی «داستان ناتمام: مادران و خانواده‌های خاوران؛ سه دهه جست‌و‌جوی حقیقت و عدالت»، تلاش کرده تا مقاومت و مطالبات مستمر خانواده‌های اعدام‌شدگان دهه ۶۰ برای دستیابی به حقیقت و عدالت در رابطه با کشتار زندانیان سیاسی و نقض گسترده حقوق آن‌ها در فرآیند دادخواهی را ثبت کند و در چارچوب اسناد حقوقی بین‌المللی تصویری از حقوق خانواده‌ها برای «احقاق حق» و مسئولیت‌های دولت در این زمینه...

گزارش پژوهشی «داستان ناتمام: مادران و خانواده‌های خاوران؛ سه دهه جست‌و‌جوی حقیقت و عدالت» (copy 1)

23.09.15 21:34

هم‌زمان با سالگرد اعدام دسته جمعی هزاران زندانی سیاسی در مرداد و شهریور ۱۳۶۷، «عدالت برای ایران» با انتشار گزارش پژوهشی «داستان ناتمام: مادران و خانواده‌های خاوران؛ سه دهه جست‌و‌جوی حقیقت و عدالت»، تلاش کرده تا مقاومت و مطالبات مستمر خانواده‌های اعدام‌شدگان دهه ۶۰ برای دستیابی به حقیقت و عدالت در رابطه با کشتار زندانیان سیاسی و نقض گسترده حقوق آن‌ها در فرآیند دادخواهی را ثبت کند و در چارچوب اسناد حقوقی بین‌المللی تصویری از حقوق خانواده‌ها برای «احقاق حق» و مسئولیت‌های دولت در این زمینه...

بهرام رحمانی: معرفی کتاب زندان «مالا» - کار محمد خوش ذوق

21.10.12 23:25

اما خاطرات زندانیان سیاسی شکنجه شده در نظام بدوی جمهوری اسلامی، نه خواب و خیال است نه رویا و رمان و فیلم، بلکه یک واقعیت تلخ و دردناک است که به وقوع پیوسته و هر روزه و پیوسته در جامعه‌ی بلازده ما تکرار می‌شود. تعداد کمی از انسان‌های جان به در برده، هنوز زنده و شاهد هستند. این عزیزان با وجود زخمهای درمان ناپذیری که بر جسم و روحشان خورده، هم چنان استوار و متعهد باقی مانده‌اند

 

bahram.rehmani@gmail.com

 

مالا، خاطرات زندگی و زندان «محمد خوش ذوق» است. محمد، در یک خانواده کارگری بزرگ شد. پدرش از صیادان بنام انزلی بود و خود وی نیز در سال های جوانی مدتی را به صیادی در دریای خزر پرداخت. محمد بعد از صیادی، در اداره بندر و کشتیرانی انزلی به تعمیر جرثقیل مشغول شد.

محمد، به دلیل این که ستم و استثمار را با تمام وجود خود لمس کرده بود راه رهایی را در مبارزه با استراتژی کمونیستی می دید، تمام زندگی اش را وقف مبارزه و رهایی هم طبقه ای هایش کرد.

وی، با پیروزی...

مینا انتظاری: سه زن!

10.03.13 09:25

 

سخن از نسلی است که در جریان "انقلاب بهمن" و تحولات پرشتاب آن، سرزنده و سرشار از شور و عشق و امید، هر چند با تجربیاتی اندک، پا به عرصه پر سنگلاخ سیاست نهاد. نسلی از زنان و دختران جوان و نوجوان که در تمامی جوشش‌های اجتماعی و تظاهرات خیابانی آن دوران حضوری خیره کننده داشتند و البته آرمان و آرزویی هم جز " آزادی و آبادی" برای مردم و میهن خود،  در سر و در دل نداشتند.

 

اما در فردای "سقوط ۵۷" و در اواسط اسفند همان سال، در سالگرد "روز جهانی...

عاطفه اقبال: زندان قزل حصار- سال شصت- السابقون سابقون اولئک مقربون

04.03.13 01:01

 

 

 

... سلول 12 قزل حصار که در انتهای راهرویی دراز، کنار مجموعه دستشویی های بند زنان قرار داشت. زندانیانی را در خود جای داده بود که از فاز سیاسی یعنی قبل از سی خرداد شصت دستگیر شده بودند. سلول 12 یکی از سلولهایی بود که زندانیان میدانستند هیچ تواب و نفوذی از طرف زندانبانان در آن وجود ندارد. اکثر بچه های سلول، طریقه دستگیر شدنشان خود داستانی جداگانه داشت. چنان زمین و زمان را در زمان دستگیری بهم ریخته بودند که بنا به تعریف خانواده ها هنوز زبانزد محله شان بودند. آری! سلول 12 به سلول...

فرخ حیدری: نوروز همراه با یک زندانی محکوم به مرگ!

01.04.13 20:46

 

یک روز مانده به عید نوروز بود که برای اولین بار او را در سلولش دیدم. تک و تنها نشسته بود. وقتی پاسدار درِ سلول را پشت سرمان بست لبخندی زد و نیم خیز شد و خوشامد گفت. با همان سادگی و بی ادایی بچه های آن دوران، هردو در آن سلول تنگ بدون تکلف روبروی هم نشستیم و به دیوار تکیه دادیم... خودش را "مهرداد" معرفی کرد. جوانی خوشرو، لبخند به لب و مودب بود. در پاسخ به اولین سوال معمول هر زندانی، که علت دستگیری و جرمش را پرسیدم گفت: "مجاهدین" البته با یک لبخند شیطنت آمیز! بدون اینکه...

سینمای آزاد: ستاره آزاد شد!

16.09.12 22:06

«ستاره– اشرف علیخانی را بجرم اندیشیدن و نوشتن احضار کردند, محکوم کردند و حکم را به اجرا گذاشتند. سه سال برای اندیشه اش, سه سال برای آزادگی اش میبایستی در قفس بماند. صدایش را کسی نشنود و خاموشی در پیش بگیرد. شکنجه و محرومیت از حقوق انسانی در انتظار اوست. در سکوتی بی جان و گمنام, اما با افتخار و سربلندی به زندان رفت. رنج و محنت اسارت و محرومیت را بجان خرید تا از حق زیست و اندیشه خود و مردم ایران دفاع کرده باشد. ستاره در آخرین دردنامه اش نوشت که: فریاد میزنم که حتا اگر در زندان مثل پسر...

مینا انتظاری: آزاده طبیب - طراوت و معصومیت غارت شده یک نسل

04.09.12 21:52

 

... چند روز بعد بعلت کثرت دستگیریها، "آزاده طبیب" و یارانش را از کمیته عشرت آباد به اصطبل کثیفی در حومه کرج منتقل میکنند و در هر سلول که در واقع یک طویله بود، بجای اسب و قاطر و چهارپا، تعدادی از آن دختران جوان را محبوس میکنند... اتفاقآ در سلولی که بچه ها نام شعرا را روی خود گذاشته بودند، "آزاده" نام "حافظ" را برمیگزیند. او اشعار و ابیات بسیاری را از حفظ داشت و همیشه میخواند. چهره پرطراوت و شاداب او و معصومیت و پاکی کم نظیرش به اضافه هوش و ذکاوت استثنایی که داشت،...

بهروز سورن: وقتی که مقتدائی در زندان دستگرد اصفهان بور شد!

18.09.12 23:48

محل تیرباران زندانیان سیاسی زیاد دور نبود, چینه های اطراف زندان دستگرد, درخت کهنسالی که صدها بار شاهد جنایات حکومت بود, در سکوت نیمه شب و یا سحرگاه صدای شلیک های پی در پی و تنفر انگیز قاصدان مرگ که بر سینه انقلابیون می نشست, شنیده می شد. این کشتارها اغلب در گروههای چند نفره صورت می گرفت. ( هر شب ستاره ای بزمین می کشیدند و باز این آسمان پر ستاره  سرشار از ستاره بود )

 شنیدن صدای شلیک ها نیز از جمله شکنجه هائی بود که بر زندانیان سیاسی میرفت و پایانی نداشت. در طول چند ماهی که در این بند...

لادن بازرگان: گزارشی از دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن-قسمت اول و دوم

14.08.12 12:57

با اینکه من از سال ۶۰ بخاطر اعدام پسر دایی ۱۶ ساله ام فریبرز دانشمند و بعد هم دستگیری برادرم بیژن در سال ۶۱ و حلق آویز شدن او در کشتار های دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷، با جنایت ها و بی رحمی های رژیم آشنا بودم، اما از شهادت هایی که در این دادگاه شنیدم، تنم لرزید و بارها گریستم و میزان خشم و نفرتم از این رژیم فزونی گرفت

این دادگاه که از ۱۸ تا ۲۵ ژوئن سال ۲۰۱۲ درمقر سازمان عفو بین الملل در لندن برگزار شد، از کمیته ای حقیقت یاب، متشکل از حقوق دانان بین المللی, پروفسور اریک دیوید، حقوقدان بلژیکی، خانم مری لوئیز اسمال، همکار برجسته کمیسیون حقیقت یاب آفریقای جنوبی، پرفسور دانیل تورپ، حقوقدان کانادائی از مونترال، خانم آن بورکلی، محقق سازمان عفو بین الملل، پرفسور ویلیام شاباز، حقوقدان ایرلندی و پرفسور موریس کوپیتورن، گزارشگر سابق شورای حقوق بشری سازمان ملل در امور ایران تشکیل شده بود, که به بررسی پرونده های کشتار ها...

مریم محسنی:به یاد مادر نورالدین ریاحی اسطوره عشق و مقاومت

08.09.12 22:42

 

مادر نورالدین ریاحی، عضوی از خانواده بزرگ خاوران، سرانجام پس از حدود ۴ دهه مقاومت در برابر دیکتاتوری و استبداد، درگذشت. او به عنوان مادری فرزند از دست داده، در حمایت از حقانیت راه فرزند و با رنج همیشگی داغ فراق آنان با زندگی وداع کرد. نورالدین ریاحی فرزند این مادر به همراه همسرش طاهره سید احمدی به فاصله ی دو روز در دهه ۶۰ در زندان های جمهوری اسلامی به جوخه اعدام سپرده شدند. مادر نوری سال های پر رنج و مرارتی را در مقابل زندانها، هم در دوران شاه و هم در دوران جمهوری اسلامی پشت سر...

مینا انتظاری: یک نابغه در ۲۰۹

15.02.13 12:29

 

اوایل مهر ماه سال شصت، توی بند ۱ زندان اوین، زمانی که همگی زیر بازجویی و بعبارتی در صف اعدام بودیم، و در شرایطی که "امام امت" و تنها "حکومت الله" بر روی زمینِ خدا، بی پروا و افسارگسیخته بیداد میکردند، برای ما "دوزخیان روی زمین" نیز همه چیز رنگ خون به خود گرفته بود... بدنهای شرحه شرحه و پاهای ورم کرده و خون آلود، موج دستگیریهای روزانه و البته شبهای تیرباران و کابوس شمارش تیرهای خلاص... در آن ایام هولناک، تنها کانال ارتباطی ما با دنیای بیرون از زندان دو...

گزارشگران: متن کامل واپسین یادها, کلامها و وصیتنامه های جانباختگان در زندانهای جمهوری اسلامی - دفتر اول

14.08.11 23:11

در بين زندانيان جديد چهار دختر دانش آموز بودند که از لباس هر کدامشان يک مستطيل بريده بودند . فور ا" بازجوها ي بند »(منظور بچه هايي بودند که روابط عمومي قو ي داشتند – نگارنده) دست به کار شدند . بعد از بازجويي کامل از آنها معلوم شد که براي گرفتن اقرار، آن ها را در قبرهايي ميخوابانند و ميگويند: زنده به گورتان ميکنيم. بعد قسمتي از لباس ها ي آنها راميبرند و ميگويند: اين تکه از لباستان را به خانواده هایتان ميدهيم تا بدانند شما به درک رفته ايد و آنها را سه ربع تا يک ساعت در همان حالت نگه ميدارند...

یادها و کلامها, وصیتنامه های جانباختگان در زندانهای جمهوری اسلامی - ( دفتر دوم )

21.08.11 22:36

  بهتر از من میدانی که تقریبا همه کسانی که از زندان آزاد می شوند, مشکلات جسمی دارند. معالجه و درمان گاه سالها طول می کشد. برخی سلامت گذشته شان را هرگز باز نمی یابند. دوستی دارم که در زندان جمهوری اسلامی فلج شد و اکنون بر صندلی چرخدار می نشیند. روحی قوی و جسمی ورزیده دارد. پیش از زندان سنگ – نورد بود. پس از زندان چند سالی خانه نشین شد. بعد با اراده ای که کم نظیر است و تحسین برانگیز, ساز ساختن آموخت و کار کرد. به خارج آمد. ورزش را ادامه داد و اکنون قهرمانی است در مرتبه های بالا. سازهای غربی...

فرخ حیدری: موش‌ها و آدم‌ها در انفرادی

03.02.13 20:55

این بار زیاد توپش پر نبود. در حالیکه روبروی من با کفشهای خاک آلود ایستاده بود شروع به صحبت و نصیحت کرد و اینکه ما همه چیز را میدانیم، به خانواده ات رحم کن و خلاصه شروع به تهدیدات معمول کرد. به آرامی گفتم که شما هرچه بوده میدانید و من با این حال و روزم چیزی برای پنهان کردن ندارم

 

یکی از روزهای سرد اوایل زمستان سال ۶۳ در یک جابجایی غیر منتظره، توسط یکی از پاسداران کشیک زندانِ "هتل اموات" به سلول دیگری منتقل شدم. به محض اینکه چشم بندم را کنار زدم با دیدن دستشویی داخل سلول نفس راحتی کشیدم... حدود دو ماه ی بود که در انفرادی "هتل" بسر میبردم. البته از همان ابتدا بخاطر جراحتهای شدید کف پاهایم و اینکه راه رفتن برایم خیلی سخت و دردناک بود مرا در سلولی گذاشتند که باصطلاح دستشویی داشت و یکی از مزایای وجود آن "چاله مستراح" در سلول این بود که...

گزارشگران: روایت ها درباره تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی - دهه شصت و پس از آن

29.08.11 01:00

تجاوز شکنجه ای مضاعف علیه زنان زندانی سیاسی است. اوج فاجعه در دهه شصت گزارش شده است. دهها خاطره, یاد و اعتراف منتشر و علنی شده است. امیال حیوانی - جنسی مزدوران ولایت خمینی بنام شریعت و مذهب علیه زنان مبارز و قهرمان اسیر اعمال شد و توجیه قانونی و دینی آن نیز از سوی رهبران جمهوری ننگین اسلامی بشکل فتوی صادر شد. پیشگیری از رفتن باکره ها به بهشت فرجه ای بود که به بازجویان, زندانبانان و وحوش مزدور داده شد تا نیات پلید و حیوانی انها عملی گردد. در پس اینهمه اما خرد و له کردن زنان جسور و مقاوم زیر...

بالاتر از تاب - تلاش های گریز از زندان و یا خودکشی در زندان های جمهوری اسلامی

25.08.11 08:09

زندانی سیاسی همانند شکاری بود که شکارچی تنها قصد نداشت او را بکشد بلکه نهایت تحمل و مقاومت او را به آزمایش می کشید. در شکنجه گاه یا سلول تنهائی, در تماشای صحنه جنایت, در به نیستی کشاندن عزیزانش, فرار از کابوس تکرار شکنجه و تجاوز و یا دهها دلیل دیگر. برای این بخش از زندانیان سیاسی دو راه در معرض انتخاب قرار می گرفت. گریز به مفهوم فرار از زندان و یا گریز از شکستن, تحقیر شدن و تمایل حاکمان و زندانبانان برای له کردن وی و این گونه بود که خودکشی در زندانها مفهوم می یافت. امری که بارها و بارها گزارشات...

گزیده ای از محاوره جلادان و آمرین جنایات دهه شصت و کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 67

20.08.11 01:36

هر یک از این واژه های جلادان در پس اش مفهومی خوابیده بود. مفهومی که جان صدها و هزاران مرد و زن برگزیده کشورمان را گرفته است. ادبیات آمران و عاملان این جنایات نیز مختصات خود را داشته است. فرهنگشان نیز نتیجه افکار جنایتکارانه شان بوده است. شمشیر و طناب ابزارشان بود و آیات و فتواهای رهبرانشان مرحم وجدان نا داشته شان در خونریزی و جان ستاندن از بهترین فرزندان این خاک و بوم بود. نقابشان اما برای پنهان نگاه داشتن عرق شرم آنان بود.

خون می چکد هنوز از سر انگشتان آمران و مجریان قتلعام زندانیان سیاسی در...

اضافه ها, باقی مانده ها, تصحیحات و واکنش ها به سلسله گردآوری های گزارشگران

24.09.11 00:34

 

با انتشار سلسله متون تحت نام - یادها و کلامها ....تعداد زیادی از بازدید کنندگان این نوشتارها لطف خود را از ما دریغ نکردند و نامه های انگیزه افرین و گرم و دوستانه ای برای ما فرستادند. تعداد زیادی از مطالب جدید نیز بدست ما رسید که بخشی از آنها را در این نوشتار می بینید این سلسله نوشتارها در ابعادی بسیار وسیع و با همکاری رسانه های مستقل و آزاد دیگر توزیع شد. رسانه های وزین بسیاری در انتشار این سلسله نوشتارها همراه نگاه سپاسگزار ما بودند. از آنجمله اند: پیک ایران – آزادی بیان - آزادگی – راه...

لادن بازرگان: آیا میتوان کشتار سال ۶۷ را بخشید و یا فراموش کرد؟

09.09.11 09:49

وقتی که می رفت مثل همیشه به مادرم گفت که برای دیدن دوستی بیرون می روم و یکی دو ساعت دیگه برمیگردم. ما همه دور میز آشپزخانه نشسته بودیم و چای می خوردیم. هیچکداممان عکس العمل خاصی از خودمان نشان ندادیم. به ذهنمان هم خطور نمیکرد که این آخرین باری است که او را آزاد خواهیم دید،که این آخرین شانسی است که برای در آغوش کشیدن او داریم، که این آخرین فرصت برای بوسیدن و خداحافظی از او است. من و خواهرانم دستی تکان دادیم بی آنکه از جای خود بلند شویم. بعدها هزاران بار این صحنه را پیش خودمان دوباره تکرار...

مینا انتظاری: شیرزن آذری و مام محبت و مهربانی

06.12.12 09:51

در همین راه بود که در سال ۱۳۵۹ در مقابل چماقداران حزب الله، خودش را سپر بلای پسرانش کرد و گلوله خورد

 

مادر یحیوی، مادری از تبار عشق و آزادی، سمبل شجاعت و فداکاری، با آن چهره زیبا و شخصیت والا از میان ما پرکشید و رفت...

 

از فردای به قدرت رسیدن آخوندهای فرصت طلب و فرومایه، مادر یحیوی این شیرزن آذری، پا بپای پسران دلاورش و با تمام امکانات زندگیش در مقابل خمینی پلید ایستاد و مبارزه کرد. خانه و کاشانه اش کانون روشنگری و مقاومت علیه ملایان شد، شجاعانه افشا کرد، رسوا کرد... و در همین راه بود که در سال ۱۳۵۹ در مقابل چماقداران حزب الله، خودش را سپر بلای پسرانش کرد و گلوله خورد... سال ۶۰ حاکم...

پاسخ ناصر پرنیان به نظرخواهی گزارشگران از فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی درباره کشتار سراسری

14.08.11 23:36

 

-            بیش از سه دهه جنایات نظام جمهوری اسلامی تداوم داشته است. هزاران زخم خورده در سوگ عزیزانشان در داخل و خارج کشور پراکنده اند. ابعادی بسیار گسترده از تاثیرات مخرب و وحشتزای آن بر بخش بزرگی از جامعه آگاه و متعهد ایرانیان باقی گذاشته است. علیرغم گذشت سالهای متمادی اما پس لرزه های این وقایع هولناک را با آمیزه ای از خشم و تنفر از جانیان حاکم در میان بازماندگان و به ویژه نسل جوان آنان مشاهده میکنیم. چه باید کرد؟ چگونه میتوان...

گزارش شهاب شکوهی از برگزاری چهارمین گردهمائی زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ

14.09.11 00:22

در کنار سخنرانی ها ما افرادی را داشتیم که انصافاً بدون تلاش آنها کار سمینار بخوبی پیش نمیرفت. کسانی که مجری برنامه ها بودند یا در پشت صحنه کارهای تدارکات را انجام می دادند و یا حتی مادری که از صبح زود به آنجا آمده در خدمتی داوطلبانه مشغول فروش بلیط است, حتی از دیدن شعر و فیلم و موسیقی هم محروم است یا کسی و یا کسانی که کارهای تقسیم غذا و یا جمع آوری آشغالها را داوطلبانه انجام می دادند من به همه دوستان و رفقای زحمت کش و عزیز که برای ما چنان امکانی را فراهم کردند دستمریزاد می گویم و با گرمی ...

خلاصه ای از یک زندگی ِ خلاصه ! - بخشی از دفتر دوم یادها, کلامها و وصیتنامه های جانباختگان در زندانهای جمهوری اسلامی

05.08.11 14:53

پدر با اصرار و سماجت تا سر حد مرگ ! از خداوردی جلاد – دادستان دادگاه انقلاب رشت – میخواهد که جنازه فرزندش را تحویل دهند

اختصاصی دفتر دوم یادها, کلامها و وصیتنامه ها

 

 

روی تصاویر کلیک کنید!

متن کاملتر همراه با تصاویر بیشتر بزودی در مجموعه دفتر دوم یادها, کلامها و وصیتنامه ها منتشر خواهد شد.

 

خلاصه ای از یک زندگی ِ خلاصه !

عبادالله فتحی (عباد)

پدر : یدالله (مشگین شهر)

مادر: آراسته (اردبیل)

تاریخ تولد : 14آذر ماه6 134

محل تولد : رشت

ش.ش : 27365

صادره از : حوزه ی یک رشت

سرچشمه های فکری : مطالعه ی آثار شریعتی  و تنفس در فضای سیاسی خانواده

فعالیت ها : در سال 1362 با تشکیل گروهی از دوستان و هم...

نظرخواهی گزارشگران از فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی درباره کشتار سراسری زندانیان سیاسی در دهه شصت و بویژه تابستان سال 1367 (copy 1)

23.06.11 18:17

بیش از سه دهه جنایات نظام جمهوری اسلامی تداوم داشته است. هزاران زخم خورده در سوگ عزیزانشان در داخل و خارج کشور پراکنده اند. ابعادی بسیار گسترده از تاثیرات مخرب و وحشتزای آن بر بخش بزرگی از جامعه آگاه و متعهد ایرانیان باقی گذاشته است. علیرغم گذشت سالهای متمادی اما پس لرزه های این وقایع هولناک را با آمیزه ای از خشم و تنفر از جانیان حاکم در میان بازماندگان و بویژه نسل جوان آنان مشاهده میکنیم. چه باید کرد؟ چگونه میتوان التیامی بر این زخم  ها یافت؟

گفته میشود که پرده ها هنوز کنار نرفته اند و...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی

08.08.10 23:31

 

 نام من رسول شوکتی است

من ورودی سال 51- بودم درسال اول عمدتا فعلیت صنفی داشتم توضیح اینکه من دانشجوی دانشکده کشاورزی رضاییه(ارومیه) که دانشکده ای کوچک با حدود 400-500 دانشجو دررضاییه که بیشتر از 4-5 سال از تاسیس اش نمی گذشت وقبول شدن من در آنجا ناخواسته واتفاقی پیش آمد با محدودیت ها وناکارآمدی های اداره امور دانشکده در تعطیل کلاسها وبحث ومجادله با مسیولین راجع  به غذا وخوابگاه ..پیش افتاده واز این طریق با بچه های سال بالا به کوه نوردی وردوبدل کردن کتاب وارد شدم.

در اواخر ترم...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش دوم

20.09.10 00:19

بخش اول را اینجا بخوانید!

.................................

 

بخش دوم:

 

آنشب را بسختی گذراندم هم ازشدت درد دست وپا وهم سرمای شدید .یک پتو که هشت لا از طول تا شده بود بعنوان تشک ودو پتو بعنوان رو انداز وکفش هایم که روی هم گذاشته بودم بعنوان بالش.من نفر آخر چادر بودم درست در انحنای چادر وفضا یی که  از عرض پتو که حدود1.25 متر بودطول  و20-25 سانت  پتوی تا شده عرض را شامل میشد.

همه ناچارا کتابی می خوابیدند طوری که پاهای تا شده به شکل هشت نیز مماس برهم بایستی قرار می گرفت...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش سوم

07.01.11 11:46

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

 

بخش سوم

 

نوروز 61 بدون هیچ مراسمی وتنها با روبوسی یکدیگر شروع شد همان روز برای اولین بار یک ملاقات حضوری دادند که برای ملاقات همان مراحل را طی کرده با چشم بند به اتفاق چند نفر دیگر سوار آمبولانس کرده واز بازداشتگاه سپاه به ساواک بردند .آمبولانس داخل محوطه نگهداشت ودر حد فاصل نگهبانی و دیوار ساختمان خانواده ها که در کوچه جمع شده وبه صف بودند ملاقات صورت می گرفت .

در این موقع یکی از خواهرانم گویا با پاسدارها دعوا کرده و هر چه لایقشان بوده به زبان...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش چهارم

10.02.11 11:42

 

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

بخش سوم خاطرات

 

.........................

 

 

بخش چهارم

&nb

 

تعداد ما که بایستی اتاقهایمان تعیین می شد بیش از 10-15 نفربود ونمی دانستم که اینهارا هم از قرنطینه آورده اند ویا جای دیگر.فردی که جا ها را تعیین می کرد.زندانی عادی بود به اسم مجید- پسری جوان حدود 25 ساله وبنابر مشهور از وی مجلات سکسی ومشروب گرفته بودندکه من باور نداشتم که بخاطر این جرم آنقدر محکومیت داده باشند که وی بیاید وامین کمیته مستقر در زندان شده و آوردن وبردن زندانیها و...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش پنجم

06.04.11 00:06

 

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

بخش سوم خاطرات

 

بخش چهارم خاطرات

 

.........................

 

 

محیطی چنین ترسیده و وحشت زده که گویا یک حادثه مهیب و سهمگین بوقوع پیوسته و همگان را در بهت وحیرت فروبرده ومسخ کرده .واثق ودلاور حیدر پور وتنی چند از عناصر عقب مانده وفرصت طلب کنترل دانشگاه را بعهده داشتند .استادان باسواد وقدیمی همگی یا اخراج ویا از ایران رفته بودند .

بغیر از دکتر فرهودی که رئیس دانشگاه بود ویکبار هم ندیدمش  اکثریت استادان باقیمانده لیسانس   وفوق لیسانس...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش ششم

02.05.11 22:48

 

 

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

بخش سوم خاطرات

 

بخش چهارم خاطرات

 

بخش پنجم خاطرات

 

..........................

 

بخش ششم

 

بعد از برگردانده شدنم به سلول بشقاب غذایم در سلول بود ومن که صحبانه هم نخورده بودم نشستم واولین قاشق را که بسمت دهانم بردم در باز شد ونگهبان خواست که پاشده وچشم بندم را بزنم .مرا برد به راهرو اتاقهای بازجویی وعمود بر این هال راهروءی که بموازات انفرادی ها بود و وارد اتاقی کرد .آنجا چشم بندم را باز کردند وسط اتاقی نسبتا بزرگ یک تخت فلزی ارتشی و...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش هفتم

04.07.11 22:20

 

بخش اول خاطرات

 

بخش دوم خاطرات

 

بخش سوم خاطرات

 

بخش چهارم خاطرات

 

بخش پنجم خاطرات

 

بخش ششم خاطرات

 

................................

تنها راه چاره خودکشی واز طریق جویدن ودریدن رگ مچ دستم بود ابتدا خودرا محاکمه کردم وبدلیل همه ضعف ها وکاستی ها ,ناتوانی های سیاسی وشخصی نفرت از خودم را تقویت کرده وبه منتها درجه رساندم .بعد از دستشویی وناهار حدود پنج ویا شش ساعتی وقت داشتم تا نوبت دستشویی بعدی.پتورا به سرم می کشیدم وزیر پتو با شدت تمام دستم را با دندانهای نیشم که...

از سیاهچالهای ستم شاهی تا زندانهای مخوف جمهوری اسلامی - خاطرات زندان رسول شوکتی - بخش نهم

09.01.13 00:26

در دسته بندی مفولات در پاره ویا در اکثر موارد برحسب خط کلی وزاویه ای که گزارش گر وراوی ارائه می کند می توان بنا به مطالعه شنونده وموضوع مورد نظر در مقوله دیگری نیز جای داد .من واین برداشت من وارائه آن نیز مستثنا نیست .

در باره عوارض زندان حکومت اسلامی می گفتم سخن را پی میگیرم :

برای روشتن تر شدن مقایسه ای بین زندانهای زمان شاه وحکومت اسلامی از این زاویه می نمایم. : برای بار اول سال 52 که دستگیر شدم به اتفاق پنج نفر دیگر که هم پرونده بودیم ودو نفر دیگر که به اتهام واهی ضرب وشتم مامور در...

zum Archiv ->

تك تك‌مان را بوسيد و خداحافظي كرد - به ياد علي مهديزاده

07.06.17 00:37

 

حسن مرتضوی

از فیسبوک نویسنده

 

تمام اينها برداشت‌هاي جواني است ۲۵ ساله كه تجربه‌ي زيادي از زندگي نداشت و زخم‌خورده از زندان آزاد شده بود و تلاش مي‌كرد بي‌هيچ تفسيري آنچه را كه به ياد داشت به روي كاغذ آورد تا دستخوش موريانه فراموشي نشود. دوره‌اي كه با علي بودم تقريباً به شهريور ۶۲ تا پاييز همان سال مربوط است. البته مي‌دانم كه تاريخ شهادت علي را هفت مهر ۱۳۶۲ اعلام شده اما تا جايي كه به ياد دارم بايد زمان ديگري باشد[ هفت آبان ۱۳۶۲] مطمئن نيستم. ما در سالن 3 آموزشگاه اتاق ۷۲ با هم...

همنشین بهار:زندان=‌زنده دان، خاطرات خانه زندگان - قسمت اول تا پنجم

23.11.12 00:29

 

 

www.youtube.com/watch

من پیش و بعد از انقلاب زندانی سیاسی بودم. البتّه دستگیری‌ام در رابطه با هیچ گروه و حزب و سازمانی نبود و هم پرونده نداشته‌ام. در زمان شاه در خمین و خوانسار و اهواز و تهران (کمیته مشترک، قصر، اوین) و مشهد (در وکیل آباد و یکی دو جای دیگر) زندانی بودم.

بعد از انقلاب هم در گلپایگان و دارون و خوانسار و تهران (محل دادستانی انقلاب، اوین، قزل حصار) و در اصفهان (دستگرد، زندان سپاه و هتل اموات)... زندانی کشیدم.

به زندان (زنده دان)، پیش‌تر در مقالاتم...

آزاده صمیمی: کشتار 67 و نبردی که ادامه دارد*

17.09.12 18:21

 

 در سرنگونی رژیم شاه ،حضور زنان در تظاهرات ها و مبارزات بسیار برجسته و سازماندهی شده بود. رژیم تازه به قدرت رسید ه جمهوری اسلامی که به خوبی قدرت و پتانسیل آنها را درک کرده بود از همان آغاز با فرمان "حجاب اجباری" به این نیمه فعال جامعه هجوم برد که منجر به تظاهرات اعتراضی 5 روزه زنان در 8 مارس سال 57 شد. اما نه رژیم از پروژه هایش برای عقب راندن زنان  دست کشید و نه زنان از مبارزه.

از آغاز سال 60 ، سرکوب همه جانبه ای از سوی رژیم  بر علیه نیروهای مختلف چپ ، کمونیست...

"فرخ حیدری: سید فخر طاهری" سالارِ سربدارِ زندان اصفهان

21.08.12 22:36

 

اواخر پائیز سال ۱۳۶۰ بود که بعد از ماهها انفرادی و بازجویی و پشت سرگذاشتن سلولهای سپاه و انفرادیهای "هتل اموات" در شرایط زیر اعدام، سرانجام در پی یک محاکمه چند دقیقه ی در دادگاه "عدل اسلامی" و محکومیت به حبس، به بند عمومی زندانیان سیاسی زندان دستگرد اصفهان منتقل شدم. بندی با دوازده اتاق که ظرفیت اسمی هر کدام دوازده نفر بود ولی عملآ گاه تا دو برابر آن تعداد، زندانی بصورت "کف خواب" جا داده بودند.

 

روزهای اول در آن شلوغی و تراکم جمعیت بند، چشمان مضطرب...

بهروز سورن: فرخ جان دمت گرم و لبت خندان باد!

02.09.12 23:49

 

................

سید فخر طاهری - قربانی جنایت در سال شصت و هفت در زندان اصفهان

فرخ جان افسوس که هر چه تلاش میکنم چهره ات را واضح و روشن بیاد نمی آورم. قریب سی سال گذشته است و گرد و غباری بر خاطرات و حافظه ناتوانم  نشسته است. تصاویر بیاد مانده ام مه آلود است. میدانم که در این سالها حتما با هم هم بند بوده ایم و حتما تو عزیز جوان تر از من بیشتر از من بیاد داری تا من از تو. اما تعجب آور اینکه سیمای پرصلابت سید پس از گذشت نزدیک به سی سال از پیش چشمانم هنوز محو نشده است. محو نشدنی است...

گفتگوی گزارشگران با بهرام رحمانی درباره چگونگی برگزاری مرحله نخست دادگاه جمهوری اسلامی در لندن

26.06.12 10:12

این کارزار به مدت طولانی پنج ساله درباره اهداف و جهت گیری هایش سخن گفته و نوشته است. این اهداف و جهت گیری ها در سایت رسمی آن در دسترس همگان است. بنابراین، سئوالی که نه از منتقدین، بلکه از افترا زنندگان آن وجود دارد این است که آیا شما در این پنج سال در غار زندگی می کردید و دسترسی به اسناد و مباحث و موقعیت گردانندگان و دست اندرکاران آن نداشتید؟ چرا یک دفعه فیل تان یاد هندوستان می کند به طوری که به سرعت برق و باد یک طرفه به قاضی می روید و به همین سرعت نیز برمی گردید و حکم صادر می کنید؟ و مطلقا نیز...

بهروز سورن: زندان اوین بروایت تصویر

05.08.12 22:57

بسیاری از بازداشتگاههای موقت را به زندان برای نگهداری دراز مدت زندانیان سیاسی تبدیل کردند. بسیاری از اماکن تصرف شده از بقایای نظام استبدادی گذشته را به زندان تبدیل کردند و بسیاری از زندانهای جدید را ضرب الاجل بنا کردند. بسیاری از زندانها را نیز از نگاه ها مخفی داشتند. زندان اوین اما در میان تمامی زندانهای کشور موقعیت خاصی داشته و دارد. اولا در پایتخت قرار دارد و میبایستی به سرکوب جمعیتی میلیونی از سوی حاکمان جمهوری اسلامی پاسخ دهد. دوما بیشترین مقاومت ها در این شهر صورت گرفته است و سوما مقر...

وزیر فتحی:دیدار با گالیندوپل - گواهی‌ای بر قتلِ‌عام، سندی بر بطلانِ توجیهِ سکوت

07.08.12 11:32

 

 

۱

دیدار با گالیندوپل؛ گزارشِ شهادتِ سه تَن از زندانیانِ سیاسیِ دهه‌یِ شصت است که در دیدارِ سومِ گالیندوپل از ایران و بازدیدِ وی از زندانِ اوین، در آذر‌ماهِ سالِ ۱۳۷۰ با وی و هیئتِ همراه‌اش در میان نهادند. رینالدو گالیندوپل، دومین نماینده‌یِ ویژه‌یِ کمیسیونِ حقوقِ بشرِ سازمانِ مللِ متحد بود که برایِ بررسیِ وضعیتِ حقوقِ بشر در ایران و در پیِ افشاگری‌هایِ گسترده‌یِ موارد و عرصه‌هایِ وسیعِ نقضِ حقوقِ بشر توسطِ «جمهوریِ اسلامی»؛ تعیین و گمارده می‌شد. پیش از او آندریاس آگوئیلار مأموریتی...

محمد فرهادی کشکولي جانباخته ای دیگر از تبار شیردلان

22.09.11 23:37

محمد رالا *

 

 

در مقدمه ی جزوه ی جانباختگان اتحاديه کمونيست ها می خوانيم: «در راه نبرد برای كمونيسم، همواره افرادی در صحنه‏ی مبارزه ظهور می کنند كه بيش از ديگران در اين راه تلاش كرده و تاثيرات كيفيتا عميقتری بر جای می گذارند. اين‏ها آميزه‏ای از استواری بر اصول كمونيسم و قدرت بكارگيری اين علم و توان هدايت و هماهنگ ساختن مجموعه‏ی نيروهای آگاه طبقه را در خود فشرده كرده اند و به مفهومی خود بهترين و روشنترين بيانِ جهانبينی، سياست و ايدئولوژی پرولتاريا هستند. اينها رهبرانی كمونيست اند...

حمید دوستی: به کدامین گناه کشته شدند؟

09.08.11 17:40

 

(خاطراتی از زندان اصفهان تحت حاکمیت ملایان – قسمت  دوم)

 

Hamiddoosti60@yahoo.com

 

مدتها بود روی چمن های محوطه داخلی سپاه پاسداران اصفهان با چشم بند نشسته بودم.... بار اولی نبود که توسط گزمه های آخوندی دستگیر میشدم و طبعآ از شیوه های برخورد آنان و پروسه دستگیری و بازجویی تجربیاتی داشتم. با این حال، اینبار در شرایط کاملآ متفاوت و فضای غریبی قرار گرفته بودم. همزمان با سرکوب خونین تظاهرات سی خرداد بخصوص در پایتخت و آغاز اعدامهای دسته جمعی جوانان در تهران حتی بدون مشخص...

محمد تقى شهرام دفترهاى زندان - 4

15.03.11 17:31

peykarandeesh.org/free/573-taghi4.html

 

 

 

دفترهاى زندان 4

 

نویسنده: تقى شهرام يكشنبه ، ۲۲ اسفند ۱۳۸۹؛ ۱۳ مارس ۲۰۱۱

 

 

 

يادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر چهارم در اين دفتر: زندان و زندانبانان او، تحليلى از سپاه پاسداران، كميته ها و جايگاه طبقاتى و سياسى آنان. تحليلى از تصورات زندانيان عادى يا سياسى، «تصورات، خيالات و افكار يك اسير همواره پلى است بين واقعيت تلخ اسارت و آرزوى شيرين آزادى»، انگيزه هاى درونى يك اسير و اشاره اى به دو...

دفترهاى زندان - محمد تقى شهرام - 3

10.03.11 05:27

دفترهاى زندان 3

نویسنده: تقى شهرام سه شنبه ، ۱۷ اسفند ۱۳۸۹؛ ۰۸ مارس ۲۰۱۱

 

 يادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر سوم

در اين دفتر: وضعيت زندان و بازجوها، ديدار با هادوى دادستان انقلاب، شكنجهء روحى مقدمهء شكنجهء جسمى، شكنجهء وحشيانهء زندانيان عادى، تحليلى از حكومت مصدق، قيام سى ام تير و مسألهء بورژوازى ملى، باز هم وضع زندان و پرونده سازى عليه او... جمعه ۲۹ تير [۱۳۵۸]چندين روز است كه هيچ چيز ننوشته ام. علت اش بازهم تغييرات و حوادث پرسرعتى بوده كه...

دفترهای زندان تقی شهرام 2

28.02.11 20:29

 

 

نویسنده: تقى شهرام يكشنبه ، ۸ اسفند ۱۳۸۹؛ ۲۷ فوریه ۲۰۱۱

 

محمد تقى شهرام

دفترهاى زندانيادداشت ها و تأملات در زندان هاى جمهورى اسلامىدفتر دوم

 

در اين دفتر مطالبى درباره: وضعيت زندان و برخورد با او، موضوع شريف واقفى، خاطره اى از دستگيرى اول وى در اول شهريور ۱۳۵۰ و روحيهء مجاهدين آن سال و تجليل حماسى به ويژه از اصغر بديع زادگان و على باكرى (بهروز)، فرار از زندان سارى ۱۳۵۲، دستگيرى دوم درتير ۱۳۵۸ و بحثى دربارهء آن، دربارهء فاشيسم جمهورى اسلامى، دربارهء اينكه...

بهرام رحمانی: درباره نظرخواهی گزارشگران

23.06.11 18:13

جواب «بهرام رحمانی» به نطر خواهی وب سایت گزارشگران

 

behram.rehmani@gmail.com

 

در آغاز هر تابستان، دردها و زخم های مادران، پدران، خواهران، همسران، فرزندان، اقوام، انسان های آزاده و هم سازمان های کسانی که عزیزانشان در دهه شصت به ویژه سال 1367 برابر با 1988، با فتواها و فرمان های جنایت کارانه آیت الله خمینی، رهبر و بینان گذار حکومت وحشت و ترور، شکنجه و اعدام، فقر و فلاکت اسلامی از دست داده اند، دهان باز می کند؛ تا مغز استخوان سوز می کشد و خشم و نفرت عمومی مردم آزاده از حکومت...

ایرج مصداقی: با چهره‌ی مرتضی اشراقی عضو هیئت کشتار ۶۷ آشنا شویم

28.01.11 23:04

سال‌ها به دنبال عکس مرتضی اشراقی بودم. به همه جا سر زده بودم، از هر کسی کمک خواسته بودم اما هرچه می‌زدم به در بسته می‌زدم و کوشش‌هایم به جایی نمی‌رسید. هنوز دارها را نشسته بودند و پیکر جعفر کاظمی و محمد حاج‌آقایی را به خاک نسپرده بودند که تلاشم به بار نشست. شکوه‌ام از روزگار و بیان بغضی که به خاطر از دست دادن دو عزیزم به گلو داشتم، زمینه‌ای شد که عکس اشراقی را پیدا کنم. تردیدی ندارم که دیر یا زود خون جعفر و محمد‌‌ به بار خواهد نشست و جنایتکاران تقاصی سخت پس خواهند داد....

یک دهه زیستن میان مرگ و زندگی در جهنم جمهوری اسلامی - گفتگوی گزارشگران با ایرج مصداقی

23.09.10 23:49

 

 

 

گزارشگران:

مطلع هستیم که خاطرات زندان را منتشر کرده اید  و زحمتی چند ساله را بر دوش گرفته اید.

این مجموعه در چند جلد منتشر شده است و چگونگی دستیابی به این خاطرات استنادی را برای خوانندگان سایت شرح دهید.

خاطرات زندانم در چهارجلد با نام «نه زیستن نه مرگ» انتشار یافته است. البته هر کدام دارای نام‌های جداگانه‌ «غروب سپیده»، «اندوه ققنوس‌ها»، «تمشک‌های ناآرام» و «تا طلوع انگور» است. در هر جلد، خاطراتم از یک دوره  مشخص زندان دهه‌ی ۶۰ را توضیح‌می‌دهم.

به غیر از خاطراتم،...

ستار زنده است: مجموعه یادها و یادبود ها

12.11.10 10:09

 

 

کتاب ستار یعنی خوشبختی به کوشش ، محمد اعظمی، ابراهیم آوخ، رضا رئیس دانا،عباس مظاهری و نقی‌ حمیدیان

 

سخنان ارژنگ بامشاد

 

سخنان ابرهیم آوخ

 

عبد نعمتی: به یاد ستار

 

سخنان ساسان کیانی

 

رضا رئیس دانا: در گرامیداشت خاطره ستار کیانی

 

اصغر ایزدی

 

گزارش از برگزاری مراسم یادبود

 

 

بار دیگر و این بار ... : خاطرات به آذین

16.02.10 22:32

 

 

 

برای مشاهده خاطرات اینجا را کلیک کنید!

خاطرات مهناز قزلو از زندانهای جمهوری اسلامی در 6 قسمت

07.08.09 00:33

 

ني لبك هايي كه انسان را سرودند

روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران

خاطرات زندان

قسمت اول

روزهاي پاياني بهار سال ١٣٦٣، چهاردهم خرداد، نيمه هاي شب با هجوم پاسداران مسلح به منزل و انتقالم به كميته مركزي، دوره دوم تجربه هاي زندان آغاز شد. سه پاسدار مسلح و تقريبا آماده شليك در شعاع حياط ايستاده بودند. در دو نبش خيابان، يك ماشين به انتظار بود. يك بنز قهوه اي در يك نبش و يك پيكان سفيد در نبش ديگر خيابان. به داخل پيكان هدايت شدم. دو پاسدار جلو و يك پاسدار و من عقب جاي گرفتيم. به كميته...

zum Archiv ->
Gozareshgar
info@gozareshgar.com