30.08.20 22:22 Alter: 27 days

پروین اشرفی: زندان زنان آینه تمام نمای جامعه تبعیض آمیز و نابرابر- از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری

Kategorie: Nachricht

 

ما در ایران اما شاهد آن بودیم که موج وسیع بگیر و ببند در دهه شصت، لزوما فقط دامن آنهایی را نگرفت که میخواستند با حکومت مقابله کنند. کافی بود فردی حتی یک اعلامیه خیلی ساده و کوچک را پخش کند تا همه افراد خانواده آن فرد به بند کشیده شوند. کافی بود که کسی به درب زندان برود و به مسئله ببند کشیدن فرزندش اعتراض کند، تا او را هم دستگیر کنند و به زندان بیافکنند. یعنی در واقع واژه زندانی سیاسی در جامعه ما از آن شکل متداول بیرون آمد و وسیعتر شد. این شرایطی بود که بر بستر آن کشتار دهه شصت رخ داد.

 

مقدمه

زندان زنان ویژگی های خاصی دارد که باید شناخت. این ویژگی ها ابستراک نیست که بخواهیم جداگانه مورد بررسی قرار بدهیم. آنها از ویژگی های درون جامعه نشات میگیرند.  هایی که نیمی از شهروندان جامعه را متأثر میکند. ویژگی هایی که خود را در نظام و سیستم های حکومتی، در روابط تبعیض آمیز در درون جامعه و در برخورد جامعه به امر حق زن و حتی در برخورد خانواده به مسئله زن متبلور مینماید. در همین راستا است که پدیده زندانی بطور کلی و پدیده زندانی سیاسی زن بطور ویژه، با همین خودویژگی ها شکل میگیرد. اغلب اجحافات و ستم هایی که بر زنان در زندان ها اعمال میشود، همان ستم ها و مصائبی هستند که زنان در جامعه - البته با تفاوت هایی و با شدت و ضعف هایی – با آن مواجه میشوند. به عبارت دیگر مصائب و اجحافاتی که تحت یک سیستم و یک ساختار اجتماعی مشخص و متعینی صورت میگیرد، در زندان ها نیز عملکرد می یابد .

در بررسی شرایط زنان در بند، در درجه اول ما باید به تبیینی از واقعیات جامعه، از نقش قوانین حاکم بر آن، یعنی قوانینی که حدود و ثغور مرد و زن را، حتی در جزئی ترین زوایای زندگی خصوصی و اجتماعی آن ها تعیین میکند، نقب بزنیم و رابطه این واقعیات را با روابط اقتصادی سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه و قدرقدرتی طبقات حاکم و پدر/مرد سالاری که سلطه مرد را بر زن تضمین و تثبیت میکند، برملا بسازیم.

با شناخت از روابط و مناسبات حاکم بر جامعه مان قادریم روابط خشونت بار اقتصادی سیاسی اجتماعی در جامعه و متعاقبا بطور مشخص تبلور آن را در زندان نیز توضیح بدهیم. نتیجتا از آنجائیکه زنان نیمی از شهروندان جامعه ای هستند که در آن زندگی می کنند، نمیتوانیم به موقعیت آنها در زندان ها، جدا از مختصات زیست آنها در جامعه و در خلاء بپردازیم.

یک جامعه مرد سالار به کمک ابزارهای اقتصادی سیاسی و اجتماعی مرتبا بازسازی میشود و تبعیض و نابرابری ای که این جامعه بر آن استوارا ست، مدام از طرق گوناگون توجیه می شود. این بازسازی و تحمیل، خود را در درون زندان ها نیز به نمایش میگذارد وهنگامیکه با مذهب در هم آمیخته میشود، آشکارترین نوع خشونت، تبعیض و نابرابری برعلیه زنان، راه خود را به زندان ها نیز باز میکند.

زندان به مثابه بازوی سرکوب

در همه کشورهای سرمایه داری دیکتاتور زده، زندان و شکنجه به مثابه بازویی برای کنترل اجتماعی، کنترل پلیسی و سرکوب سیستماتیک شبکه های مبارزاتی اجتماعی و همچنین از میان برداشتن شخصیت ها و نخبگان سیاسی اجتماعی مخالف حکومت بکار گرفته میشود. اما این ابزار سرکوب قرار است مضافا یک کار دیگر هم بکند. و آن اینکه علاوه بر از میان بردن مخالفین سیاسی حکومت، در خدمت ایجاد ترس و تعمیم آن در جامعه قرار بگیرد و وسیله ای بشود برای تصفیه حساب عمومی تا از پیوستن بخش های دیگر جامعه، و بقولی افراد عادی جامعه به صف معترضین اجتماعی مخالف حکومت، جلوگیری بکند. تا بدین ترتیب، حکومت بتواند خود را تثبیت نماید.

در همین رابطه است که مجازات اعدام، به مثابه قتل عمد سازمان یافته و یکی از شنیع ترین ابزارها در دست حکومت ها قرار میگیرد و با روندی جنون آمیز به پیش میرود. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی هم از این قاعده مستثنی نیست.

با در نظر گرفتن اینکه این رژیم از همان آغاز به قدرت رسیدن خود در صدد برآمده است که آپارتاید جنسیتی متکی بر شریعت اسلامی را در قرن بیست و یکم به کرسی بنشاند و برای این کار، زن به مثابه پاشنه آشیلی که باید به خلافت اسلامی، حضورش، تداومش و تثبیت اش یاری دهد، مورد ملاحظه قرار میگیرد.

لذا تئوکراسی و آپارتاید جنسیتی از ویژگیهای عمده این حکومت است که بر همه حوزه های زندگی زنان ما پنجه می افکند. در نتیجه ما با خیل عظیم مخالفت آن قشر عظیمی از جامعه بیشتر روبرو میشویم که عمده ترین و بیشترین صدمات از سوی چنین رژیمی بر آنها وارد میشود.

زندانی سیاسی ظاهرا کسی هست که اندیشه و رفتار و اعتراضش وی را در مقابله با سیستم قرار داده و سیستم هم میخواهد او را مورد هدف قرار داده و از بین ببرد. این یک تعریف ژنریک از پدیده زندانی سیاسی هست. ما در ایران اما شاهد آن بودیم که موج وسیع بگیر و ببند در دهه شصت، لزوما فقط دامن آنهایی را نگرفت که میخواستند با حکومت مقابله کنند. کافی بود فردی حتی یک اعلامیه خیلی ساده و کوچک را پخش کند تا همه افراد خانواده آن فرد به بند کشیده شوند. کافی بود که کسی به درب زندان برود و به مسئله ببند کشیدن فرزندش اعتراض کند، تا او را هم دستگیر کنند و به زندان بیافکنند. یعنی در واقع واژه زندانی سیاسی در جامعه ما از آن شکل متداول بیرون آمد و وسیعتر شد. این شرایطی بود که بر بستر آن کشتار دهه شصت رخ داد.

 

تناقض دخالت گری زنان و نگرش مرد/پدرسالار

ما هیچ جنبش اجتماعی سیاسی ای را در دنیا سراغ نداریم که زنها در آن شرکت نکرده و دخالت نداشته باشند. در نتیجه هیچ کشوری را هم نداریم که زندانی سیاسی داشته باشد، ولی زندانی سیاسی زن نداشته باشد. برای زنان جامعه ما که صد البته در شرایط غیرانسانی تر و ضجرآورتری نسبت به مردان جامعه ما زیست می کنند، دلایل کافی وجود دارد که با حکومت اسلامی مخالفت کنند و بعد هم مورد هدف حکومت اسلامی قرار بگیرند. اعتراضات زنان و سازماندهی آن در یک حرکت اجتماعی، با بینش و نگاه غالب مرد/پدر سالار جامعه ما در تضاد است. نگرشی که از زن انتظار دارد که فقط شاهد باشد، آنهم از نوع یک شاهد منفعل.  چنانچه منفعل نباشد، مورد تقبیح قرار میگیرد تا آنجائیکه اگر دستگیر و زندانی شود، قرار است بعنوان یک زن " بد" از خانواده و جامعه طرد بشود.

در نظر داشته باشیم که خمینی فرمان بازگشت زنان به کنج خانه هایشان را هنگامی صادر کرد که هنوز زمان کوتاهی از آن نگذشته بود که زنان با صف میلیونی به خیابان ها ریخته بودند و در سرنگونی رژیم شاه سهیم شدند. زنان از همان آغاز به حکومت رسیدن جمهوری اسلامی، حاضر به تن دادن به حقارت و سرکوب نظام جدید نبودند. اولین اعتراضی که زنان به قانونی شدن حجاب به راه انداختند، نماد اعلام آشکار تن ندادن به این فرودستی بود. به جرئت میتوان گفت که زنان اصولا هزینه های بیشتری برای تغییرات جامعه می پردازند، زیرا همه ویژگی های یک جامعه مردسالار دست به دست هم میدهند تا وی را از نقش داشتن در این تغییرات اجتماعی برحذر دارند.

اصولا وقتی زنان به حوزه سیاست و مبارزه علیه تبعیض و نابرابری پا میگذارند، از خطر آن هم باخبرند. و میدانند در حکومتی مانند رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر آپارتاید جنسیتی بوده و با تکیه بر مذهب سرنوشت جامعه را رقم میزند، زندانی شدن، شکنجه و تحقیر، اهانت، همه و همه امری بدیهی اند و انتظار دیگری هم ندارند. اگر چه در بسیاری از این دست مسائل، زنان با مردان مشترکا در رنج هستند.

اما این را هم میدانند که بسیاری از خطرات دیگر هم که ممکن است برای اکثر مردان ناشناخته باشد، مضافا زنان را تهدید میکند. اما علیرغم علم به تمام این خطرات، زنان از پای نمی نشینند. فتواهای کشتارهای دهه شصت، اگرچه مهر جنسیت بر خود نداشت، ولی شرایطی را بوجود آورده بود که بوسیله آن یک حکومت تماما مستبد مرد محور ضد زن بتواند با نیمی از شهروندانی که حکومت هیچگونه ارزش انسانی برایشان قائل نبود، تصفیه حساب بکند. ظاهرا قرار بود و یا انتظار داشتند زنان نه تنها با نمودهای این حکومت مستبد مردسالار کنار بیایند، و نفی موجودیت خود را بپذیرند، بلکه اما و اگر هم نکنند و به خانه هایشان باز گردند. اما این امر هیچوقت مورد قبول زنان قرار نگرفتزنان در مقابل همه نمودهای تبعیض و نابرابری در درون جامعه قد علم کردند. عرصه "خصوصی" خانواده را به چالش کشیدند. جمهوری اسلامی نمیخواست که زنان در عرصه اجتماعی قد علم کنند.

این گونه اظهار وجود از سوی زنان مغایر نظمی بود که میرفت تحکیم شود. فتوای خمینی کاری از پیش نبرد. تثبیت قوانین ضد زن هم کاری از پیش نبرد. کنترل زنان در گوشه و کنار خیابان هم نتیجه نداد. پیکار آغاز شده بود و نمیشد جلوی آن را گرفت. کنترل زن در همه عرصه ها باید با سبعیت تمام به پیش برده میشد. به بند کشیدن هزاران زنی که از همان آغاز قدرت گیری جمهوری اسلامی به آن « نه » گفتند، نتیجه این پیکار بود. رژیم اسلامی مصمم بود که با این مقاومت مقابله کند. جمهوری اسلامی همان سیاستی را که به زور بر جامعه تحمیل کرده بود، به درون زندان ها وارد کرد.

به همین دلیل است که در آغاز گفتم زندان زنان، آینه تمام عیار جامعه، حکومت زن ستیز آن و مقاومت در مقابل آن بود. نتیجتا زنان زندانی سمبل مبارزه برای مطالباتی شدند که در انقلاب  ۵۷ متحقق نشده بود و زنان نیز به هیچیک از آرزوها و مطالبتشان نرسیده بودند و جمهوری اسلامی هم نماد یک حکومت تمام عیار ضد زن گردید.

محتوای "ارزشی" بدن زن

هر روز که از عمر جمهوری اسلامی میگذشت، هر برگی که بر تاریخ ضدیت آنها با حقوق انسانی زن افزوده میشد، خود را به تمام عیار در زندان های جمهوری اسلامی هم به نمایش میگذاشت. به عبارت دیگر، موقعیت زنان در بند بازتاب فشرده موقعیت اکثریت زنان جامعه ما بود. ایدئولوژی اسلامی میرفت که کاربرد خود را در جامعه و در درون زندان ها همزمان به ثبوت برساند. و اوین و قزل حصار، گوهردشت، عادل آباد و برخی دیگر از زندان های ریز و درشت که هنوز هم بسیاری از مردم ایران از چند و چون آنها باخبر نیستند، کمیته ها، بازداشتگاه های موقت، همه و همه به میدان این نبرد تبدیل شدند.

جمهوری اسلامی با تمام قوا و به کمک همه ابزار سرکوب خود، از جمله زندان و شکنجه تلاش کرد که رفتارهای اجتماعی زنان را در گوشه گوشه ایران تعیین و کنترل کند. تمام جوانب زندگی زنان در حوزه مسائل اجتماعی سیاسی اقتصادی و همه آن روندها و گزینه هایی که برای زنان در درون جامعه حدود و ثغور و مرز تعیین میکند، باید مو به مو و به کمک این امکانات سرکوب، در زندان هم به اجرا گذاشته میشد. یعنی همزمان با اینکه الگوها و رهنمودها و به اصطلاح دستورالعمل های اسلامی رابطه آحاد مردم را با یکدیگر، رابطه مرد را با زن، رابطه مردم را با حکومت و رابطه حکومت را با مردم در جامعه تعیین میکرد، و خود را در یک سیستم حکومتی اسلامی بطور کلی محکم مینمود و بازتاب آن در قانون اساسی ایران و در تمام قوانین ضد زن در سطح جامعه نشان داده میشد، باید همه آنها نیز در سطح زندان های تحت حاکمیت رژیم اسلامی حقنه میشدند. نتیجتا یک به یک و مو به مو در زندان هم دیکته شد.

از حجاب گرفته تا مدل حرف زدن زن و نگریستن و نشستن و برخاستن و خندیدن و هرگونه رفتارهای انسانی او، همه آنها مورد توجه پاسداران نظام قرار گرفت و برای آنها در درون زندان هم دستورالعمل صادر شد. قوانین تنبیهی مذهبی که میرفت به یکی از استخوان بندی های اصلی سیستم قضایی ایران تبدیل شود، در زندان زنان بیش از پیش زمینه عملکرد یافت. یک جنگ تمام عیار در زندان ادامه داشت.

من از آن بعنوان جنگ نام می برم، جنگی که برایش مجوزهای شرعی قائل بودند و از زندان بانان مالک شرعی و مجاز زنان به غنیمت گرفته خود میساخت. میتوانستند تمام جان زنان را تصرف کنند. رضایت زن اصلا مطرح نبود. بر طبق همین احکام هست که تحمیل رابطه جنسی به "کنیزکان به غینمت گرفته شده" را حق خود میدانستند. یعنی میتوانستند زنان را براحتی و بدون بازخواست مورد تجاوز جنسی قرار دهند.

از آنجائیکه بدن زن در سیستم اسلامی محتوای "ارزشی" خود را دارد، همخوابگی با وی هم به مسئله "عفت" و "ضدعفت" ربط پیدا میکند. پاسداران نظام بهشت برین را از آن خود میدانستند و قرار بود که انسان "بی عفت" به این بهشت برین راه پیدا نکند. لذا نباید هیچ زندانی "باکره" ای جانش گرفته میشد که مبادا به بهشت راه یابد. تجاوز جنسی به دختران "باکره" پیش از اعدام آنها، نمود آشکار بکاربستن احکام شریعت اسلامی در زندان بود. در واقع همین بینش بود که به کمک زمامداران حکومتی در زندان ها آمد که هم "ثواب آخرت" شان را ببرند و هم اینکه با از بین بردن "عفت زن"، او را هم در هم بشکنند و وادار به همکاری بکنند.

یافته های بسیاری نشان میدهد که گاها زنان را برای فرار از اعدام و یا وعده آزاد شدن از بند، وادار به ازدواج با زندانبان و یا شکنجه گر خود میکردند و بدین ترتیب ازدواج های اجباری و یا صیغه کردن از درون جامعه به درون زندانها عامدانه رخنه کرد و بدن زن به ابزاری برای تحمیل مطامع پاسداران حکومت تبدیل شد. لذا گارد زندان بزور بدن وی را تصاحب میکند و وی را حتی گاها در مقابل یک حاملگی ناخواسته هم قرار میدهد که خود شکنجه مضاعف دیگری بود. زندانبان از درد جانکاه زندانی لذت میبرد زیرا می پنداشت زندانی سزاوار این درد است. "نافرمانی کرده است و رنجش را هم باید ببردغافل از اینکه بسیاری از زنان دربند ما به این نوع رفتار سبعانه جنسیتی بعنوان یک نوع شکنجه جسمی و روانی نگریسته، و برایشان جدا از شلاق، خوابیدن در تابوت مرگ و اعمال دیگر شکنجه های جسمی و روانی نبود. زنان زندانی، در مجموع، می دیدند که وجود معترضشان و همچنین جنسیتشان مورد بدترین اهانت ها قرار گرفته است، همانگونه که در جامعه هم با اینگونه تحقیرها همواره روبرو بودند. آنها باید شکنجه میشدند تا مطیع و منفعل باشند. تحمیل این انفعال، بر شکنجه برای گرفتن اطلاعات از آنها و مقابله سیاسی با آنها اضافه میشد. زنان زندانی همیشه این امکان در ذهنشان مرور میشد که ممکن است مورد تجاوز جنسی قرار گیرند.

حال بگذریم از اینکه ثابت شده است مردانی هم که به بند کشیده میشدند، این خطر را هم گاها پیش بینی می کردند. اضافه کنم که زنان زندانی نسبت به مردان زندانی از نظر جسمی صدمه پذیرتر بودند. لذا بطور عموم بسیاری از گاردهای زندان، برتری فیزیکی را بر زنان زندانی تحمیل می کردند.

مالکیت بر زنان و خانواده مقدس

خانواده مقدس در درون جامعه بستری تبعیض آمیز است که مردان را صاحب و مالک زنان و حاکم بر همه حق و حقوق آنها میگرداند. فعالیت سیاسی یک زن به مثابه خروج از نقش سنتی ای است که خانواده مقدس برای او قائل است و در نتیجه لطمه به این مالکیت محسوب میشود. این مالکیت بارها در زندان هم به زنان یاد آوری میشد و چون پتکی از سوی زندانبان و بازجو بر سر زنان زندانی فرود می آمد که "مگر شما صاحب ندارید که اینجا هستید"

واقعیت این است که زنان ما هیچ گونه حق فردی سیاسی اجتماعی حتی در بیرون از زندان و در تحت یک حکومت اسلامی نداشته و ندارند. بالطبع در زندان هم از همه حقوق اولیه محروم میشدند. اگر تحت رژیم جمهوری اسلامی هیچگونه حق دخالتگری در سرنوشت و زندگی فرزندان یک زن در جامعه برای وی قائل نیستند، در زندان هم به همینگونه بود. صرفنظر از اینکه برخی از زنان باردار بخاطر شلاق های پی در پی سقط جنین میکردند، و یا بخاطر دیر رسیدن به بیمارستان برای زایمان، جان خود و فرزندشان را از دست میدادند

بسیاری هم پس از وضع حمل، نوزادشان از آنها گرفته میشد و گاها به دست کسانی سپرده میشد که هنوز هم ممکن است از آنها اطلاعی نداشته باشند. گاها نوزادان پسر را میگرفتند و به خانواده های حزب اللهی میدادند تا به خیال خودشان سرباز اسلام تربیت کنند تا در آینده برایشان در جهاد اسلامی رکاب بزنند. این زن در واقع هیچگونه حقی بر فرزند خود نداشت، درست مانند همان بی حقی در درون جامعه.

اگر در جامعه زنی که همسرش در زندان بود باید طبق بینش واپسگرایانه و عقب افتاده همه عمرش را منتظر آزادی شوهرش می نشست. در زندان هم این امر به نوعی خود را نشان میداد منتها بطور معکوس. یعنی زن زندانی هیچ انتظاری نمی بایستی داشته باشد که همسرش در بیرون از زندان در انتظارش باشد و این را زندانبانان روزی هزار بار بر سر زنان زندانی میکوبیدند که تو زن خوب و مادر خوبی نیستی، بنابراین همسرت در بیرون منتظرت نیست و فرزندت هم انتظارت را نمیکشد.

مادرانی هم که فرزندانشان با آنها در زندان بسر میبردند، از هیچگونه امکانی برای فرزندان خود برخوردار نبودند. لذا همیشه در رنج بودند و این رنج زمانی بیشتر میشد که مورد عتاب و خطاب زندانبان قرار میگرفتند که تقصیر توست که فرزندت در این شرایط زندگی قرار گرفته است.  این مادران نه تنها مجبور بودند با زندانبانان خود دست و پنجه نرم کنند، که شاید بتوانند شرایط بهتری برای فرزندان نوزاد خود فراهم کنند و برای این تلاش هم مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند و به آنها اهانت میشد، گاها از سوی خانواده هایشان هم ممکن بود مورد سرزنش قرار بگیرند که : کنار بیا، بیا بیرون، بچه ات بیرون است، زن بهتر است زندگی خودش را بکند، آسایش خانواده ات را حفظ کن و از این دست صحبت ها و نصایح. نتیجتا زنان زندانی باید به آنها هم جوابگو میشدند. حال چه فرزندشان با خودشان در درون زندان بود یا بیرون از زندان. در هر دو حالت زنان زندانی باید رنج میبردند.

تمام کوشش های جوامع مرد/پدر سالار در طول سال های متمادی تاریخ بشریت این بود که زنان را از استقلال در همه زمینه ها محروم کرده و به خانواده هایشان وابسته و یا به قولی وابسته تر از مردان کنند. در بسیاری از مواقع زنان به خانواده هایشان از نظر احساسی هم وابسته تر شدند. در واقع همین خانواده مقدس، به ابزاری برای تعیین جایگاه زن، حوزه حرکت زن، جایگاه جولان و عرض اندام زن در طول تاریخ مورد استفاده قرار گرفت.

زندان جمهوری اسلامی هم به مثابه بستر دیگری از این جامعه تبعیض آمیز و نابرابر مستثنی نبود. تا آنجا که از خانواده به مثابه یک ابزار و یک عامل فشار برای اعتراف گیری هم بهره برد. اعترافاتی که بعدها حتی میتوانست به ضرر همان زن زندانی تمام شود و گاها حتی او را به مقابله با خانواده اش هم بکشاند و نه تنها این، تجاوز جنسی در مقابل افراد خانواده وسیله ای شد که زن زندانی را در مقابل خانواده هایشان قرار بدهند. برخی از خودکشی هایی که در زندان زنان صورت گرفت نشان از آن دارد که تا چه حد جمهوری اسلامی از این ابزار برای درهم شکستن زن زندانی استفاده میکرده است.

تحقیر بدن و جنسیت زن

در کنار این رنج ها، باید خطرات آلودگی ها، نبود بهداشت بدنی برای زنان بخصوص به هنگام پریود ماهانه شان را هم به آن اضافه کنیم و مصائب ناشی از آنها را  هم در نظر داشته باشیم. با در نظر گرفتن اینکه تفتیش های بدنی که به بهانه های مختلف صورت میگرفت، موجب رنج و عذاب زنان زندانی میشدچنانچه زنی به این تفتیش بدنی اعتراض میکرد، مورد این تهدید قرار میگرفت که اگر زیاد اعتراض کنی یک زندانبان مرد را میآوریم تو را تفتیش بدنی کند. این امر را هم بعنوان ابزاری مورد استفاده قرار میدادند تا زن زندانی سیاسی را مورد تحقیر و اهانت بیشتر قرار بدهند.

در نظر داشته باشیم که بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی در مناطق دوردست تری زندگی میکردند و نمیتوانستند همه نیازهای فرزندان زندانی خود را هم فراهم بکنند. نگرش تحقیرآمیزی که در جامعه نسبت به زن وجود داشت، دیدی که زن را کثیف و "نجس" به حساب می آورد، در درون زندان هم غالب بود. پاسداری که میخواست زنی را شکنجه بکند، حاضر بود روی پشت این زن بنشیند، دهانش را محکم نگهدارد تا صدای فریاد او را خفه کند، اما بعد که میخواستند او را پس از شکنجه به سلول خود منتقل کنند، همان پاسدار شکنجه گر برای آنکه مبادا دستش به دست "زن نجس" بخورد، خودکار به دست این زن میداد و یک سر خودکار را خودش میگرفت.

آزار و توهین های جنسی زنان در سرتاسر جامعه پدیده ای است که زنان ما همواره با آن دست و پنجه نرم می کنند. این آزار در درون زندان ها هم بنوعی راه می یافت که تمام آسایش و آرامش زنان را در آنجا مورد حمله قرار میداد. نگاههای هرزه، لحن زننده، بهره گرفتن از مفاهیم سکسیستی متبلور از ذهنیت جنسیت زده و استفاده از ادبیات سخیف به هنگام باز جویی برای درهم شکستن روحیه زنان مرتبا رخ میداد.

اگر در جامعه حفظ بکارت "ارزش" محسوب شده و "ناموس" در تقلیل جایگاه زنان به آبژه های جنسی در جامعه مبتنی بر ارزش های پدر/مرد سالارانه نقشی محوری دارد، در درون زندان هم به مثابه اهرمی مورد استفاده قرار میگرفت و باورهای سیاسی زنان در به زندان کشانده شدن آنها را به "بی ناموسی" ربط میدادند و گاها حتی از زنان آزمایش بکارت میگرفتند. بازرسی بدنی و ضربه زدن به اندام تناسلی زنان به هنگام شکنجه و بازجویی که موجب خونریزی وی میشد، هر لحظه ای زن بودن وی را به رخ او میکشید و آن هم یک زن دربند.

باید اضافه کرد که تحمل حضور گارد بخودی خود برای زندانیان اصولا عذاب آور بود تا چه رسد به اینکه حدس بزنید دوربین های مخفی یا افرادی را گماشته اند که مرتبا شما را بپایند، حرکاتتان را در نظر داشته باشند، کنترل تان کنند، نتیجتا شما بعنوان یک زن هیچگاه احساس امنیت نمیکنید. همیشه فکر میکنید دارید دیده میشوید.

اگر دیده شدن زن به مثابه یک کالای جنسی در جامعه مطرح است، این کالا قرار است در زندان هم از همین زاویه دیده بشود. زندانبان همیشه در این اندیشه است که این کالا میتواند متعلق به او باشد، بی دردسر و به راحتی و آنهم با در نظر گرفتن قدرقدرتی ای که زندانبانان در درون زندان ها از آن برخوردار هستند.

زنان در مرگ با مردان برابرند

زندان های زنان، آینه تمام نمای جامعه ما هستند. و زنان در بند هم آینه تمام نمای رنج و مقاومت زنان در درون جامعه ما. جنسیت همواره عاملی است تا زنان تحت تبعیض‌ها و خشونت‌های مضاعف قرار گیرند و از این لحاظ هزینه فعالیت سیاسی برای زنان بسیار گزاف ‌تر است. تجربه زیسته این زنان کاملا به مسئله جنسیت آنها پیوند خورده و برای بسیاری از زنان در بند، فشارهای جسمی و روانی شان حتی فقط به بند ختم نشد.

بسیاری از زنانی که توانستند جان به در ببرند، نمیگویم جان سالم، فقط جان، سال هاست که عوارض این فشارها را می پردازند و با آن دست و پنجه نرم می کنند. اما خوب میدانم که اگرچه زنان تحت حاکمیت جمهوری اسلامی در زندگی روزمره شان با مردها نابرابر هستند، ولی آنها در مرگ با مردان برابرند. با در نظر گرفتن اینکه شیوه شکنجه ای که قرار بود جان این زنان را بگیرد، و آنان را به کام مرگ بکشاند، بطور متفاوت و عموما نابرابر عملکرد داشت. در زندانی به بزرگی زندان ایران، زنانگی هر روز شلاق میخورد تا از حضور اجتماعی سیاسی زنان به خشن ترین وجه جلو گیرد. اما فراموش نشود که مقاومت زنان جسور و مبارز در بیدادگاه های رژیم جمهوری اسلامی ایران حماسه ها آفرید.

۱۴ ژوئیه ۲۰۲۰

 




Gozareshgar
info@gozareshgar.com